تبليغاتX
پرواز تا بی نهایت
.:: Your Adversing Here ::.

تائیس؛ تندیس تمدن سوزی

بررسی اسرار پشت پرده مجسمه آزادی

 

 


  مجسمه آزادی یا تندیس آزادی (Statute Of Liberty) که نام رسمی آنLiberty Enlightening The World (آزادی روشنگر جهان) است در سال 1886 میلادی توسط فرانسه به ایالات متحده آمریکا هدیه داده شد. در 28 اکتبر آن سال «استیفن گراور کلیولند» ریاست جمهوری وقت آمریکا، مجسمه آزادی را در محل فعلی آن، دهانه رود هودسن (Hudson) در جزیره آزادی که تا محله منهتن شهر نیویورک 2 هزار و 600 متر و تا شهر جرسی سیتی ایالت نیوجرسی 600 متر فاصله دارد قرار داد. این مجسمه بنا بود در سال 1876 به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال آمریکا به اتمام برسد ولی به علت پاره‌ای از مشکلات مانند حمل آن به آمریکا، طولانی شدن جریان ساخت و... با 10 سال تاخیر بر فراز آب‌های آتلانتیس ایستاد. این مجسمه با دست راست خود مشعل فروزانی را بالای سر خود نگه داشته و در دست چپ نيز یک لوح سنگی را که روی آن با شماره‌های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر 4 ژوئیه1776 میلادی تاریخ استقلال آمریکاست، دارد. مجسمه آزادی فقط یک تندیس ساده نبود بلکه نماد رازگونی از یک جریان مخفی و مخوف بود که سال‌ها بعد نبض حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی جهان را به دست گرفت لذا آنچه قرار است در این جستار به آن پرداخته شود، نگاهی جدید و از زاویه‌ای دیگر به اسرار پشت پرده مجسمه‌ای است که آن‌را به اصطلاح تندیس آزادی می‌خوانند.


سال‌ها قبل‌تر از آن یک یهودی دریانورد به نام کریستوفر کلمب با مشورت با محافل یهودی اسپانیا و با توجه به اطلاعات و شواهدی که از وجود سرزمینی در آن‌سوی اقیانوس اطلس داشت، با نیت پیدا کردن ارض موعود عهد عتیق، سرزمین خالی از سکنه‌ای! را می‌یابد. اندکی بعد این سرزمین مورد توجه پیوریتن‌های انگلیسی قرار می‌گیرد. این مسیحیان یهودی به محض ورود به آمریکا آن‌را ارض موعود نامیده و بومیان آن سرزمین را کنعانیان پنداشته و تاجایی که می‌توانند آنها را قتل عام می‌کنند. نخستین کتابی که در آمریکا به چاپ می‌رسد «مزامیر داوود» است، پیوریتن‌ها نام‌های عبری بر فرزندان، خیابان‌‌ها و شهر‌های خود می‌گذارند تاجایی که باید پسوند« DC» در نام شهر «Washington DC» را David Capital یعنی (پایتخت داوود) دانست. نهایتا پس از مدت‌ها جنگ‌های داخلی سرانجام در چهارم ژوئیه 1776 نخستین کشور تمام فراماسونری جهان یعنی آمریکا استقلال خود را اعلام می‌کند. بیش از یک قرن پس از آن یعنی درسال 1886 میلادی فرانسه به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال آمریکا مجسمه آزادی را در چند تکه مجزا توسط کشتی به آمریکا هدیه می‌کند. طراح اصلی این مجسمه «فردریک آگوسته بارتولدی» مجسمه‌ساز ماسون فرانسوی بود البته سازه درونی آن را «الکساندر ایفل» مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی كرد. مهندسان و طراحان دیگری نظیر «ژوزف پولیتزر» و«اوژن ویوله لودوک» نیز در جریان ساخت آن نقش داشتند. ویژگی مشترک تمام این مهندسان و طراحان عضویت در لژهای فراماسونری فرانسه بود. تا جایی که به عنوان مثال بسیاری از نماد شناسان برج ایفل را یک «ابلیسک» فانتزی می‌دانند. در ابتدا سازندگان فرانسوی آن اعلام کردند که این مجسمه نماد «تائیس» معشوقه اسکندر است. اما نکته ظریفی که در این میان نادیده ماند چیز دیگری بود که بعد‌ها نشریه ماسون ترک آن را فاش ساخت و آن شباهت بسیار زیاد چهره این مجسمه با «ایسیس» اسطوره مصر باستان و الهه مورد تقدیس ماسون‌ها بود. بعد‌ها فردریک بارتلدی در پاسخ به انتقاد افرادی که بیان می‌داشتند این مجسمه از نظر فرم صورت به «تائیس» هیچ شباهتی ندارد، گفت: من در طراحی این مجسمه از چهره مادر بیوه خودم الهام گرفته‌ام. آری، بارتلدی راست می‌گفت ولی منظورش از مادر بیوه، «ایسیس» بود که در واقع مادر بیوه معنوی تمام ماسون‌ها از جمله خود او بود. پس از انتقال این مجسمه به نیویورک آمریکایی‌ها با هزینه‌ای نزدیک به 200 هزار دلار پایه‌ای 46 متری از جنس گرانیت برای آن ساختند تا مجسمه را روی آن قرار دهند.


حال که فراماسون‌های فرانسوی برای آمریکا سنگ تمام گذاشته بودند ناپسند می‌نمود اگر طراحان آمریکایی دست روی دست می‌گذاشتند و البته در عمل نیز چنین نشد و در نهایت پایه گرانیتی آنها یک کپی محض از معبد کذایی سلیمان از آب درآمد؛ معبدی که ماسون‌ها برای رسیدن به نظم نوین جهانی و تشکیل حکومت ماسونی – یهودی خویش بالاخره باید آن را بر بقایای مسجد‌الاقصی بنا کنند. با این تفاسیر جای تعجب هم نخواهد داشت اگر ارتفاع این ساختمان 46 متر یعنی مجموع 33+ 13 (2 عدد مورد علاقه فراماسون‌ها) باشد و خود تندیس نیز دارای 168 پله به علاوه يك نیم پله (مجموعاً169) باشد که بازدیدکنندگان را تا بالای برج راهنمایی کند.(169= 13×13)! بارتلدی روی تاج این مجسمه 7 شعاع نور قرار داد تا بیش از پیش نماد‌های ماسونی این تندیس ننگ و نیرنگ را آشکار سازد. عدد 7 در کنار سمبل‌های گوناگون نور از دیرباز ستوده مصریان باستان و یهودیان و کابالیست‌های مصرزده بود. همانگونه که آن را در شمعدان 7 شاخه یهود «MENORAH»، خورشید 7 شاخه مصریان یا 7 ستاره منقوش در آسمان معبد سلیمان دیده‌اید. اما نکته‌ای که در این میان بنا بر اعتراف فرانسویان هرگز نباید فراموش کرد الگوبرداری ساخت مجسمه از «تائیس» معشوقه اسکندر است. حتی اگر شباهت‌های چهره این مجسمه با ایسیس را کنار بگذاریم چه دلیلی دارد فرانسوی‌ها نمادی از تائیس بسازند و آن را به آمریکا هدیه دهند. مگر غربیان در تاریخ هزار خدایی یونان و رم با کمبود الهه مواجه شده بودند که از یک شخصیت نه‌چندان موجه به نام«تائیس» مجسمه بسازند و آن را تندیس و نماد آزادی قرار دهند. آری حقیقت چیز دیگری است که لاجرم مجبوریم برای روشن شدن این گوشه از تاریخ و آشنایی با شخصیت این زن به بازخوانی گذرای حمله اسکندر به ایران‌زمین بپردازیم. با آنکه اسکندر یا همان الکساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ شناخته می‌شود ولیکن در میان ایرانیان به عنوان شخصیتی بدنام و ویرانگر نمود یافته است، در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان «گجسته» (ملعون و شوم) یاد شده و همراه ضحاک و افراسیاب از کارگزاران اهریمن به شمار آمده است. در این اثنا عده‌ای نیز نظر در انکار وجود شخصیت تاریخی به نام اسکندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان‌شناسی و حذف تاریخ اسکندر و سلوکیان و خلأ زمانی به‌ مدت بیش از 100 سال از تاریخ ایران است. اسکندر متولد مقدونیه و فرزند فیلیپ پادشاه مقدونیه بود. در آن زمان مقدونیه قسمتی از حکومت یونان بود که البته مقدونی‌ها در میان مردم یونان معروف به وحشیگری بودند لذا فیلیپ پدر اسکندر، برای فرزند خود معلمانی یونانی استخدام کرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود. اسکندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونیه شد و پس از کشمکش‌ها و فراز و نشیب‌هایی که بیان آن در این مجال نمی‌گنجد برای ماجراجویی و تصاحب سرزمین‌های دیگر، راه جهانگشایی و حمله به دیگر کشورها را پیش گرفت. اگر چه یونانی‌ها او را وحشی و بربر می‌دانستند، ولی هنگامی که باتصاحب سرزمین‌های دیگر توسط او ثروت زیادی به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین جنگ اسکندر، نبرد با امپراتوری وسیع، قدرتمند و متمدن هخامنشیان بود. نبرد اسکندر و پادشاه ایران، چند بار به عقب نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و اسکندر، داریوش را در منطقه «گیل گمش» شکست داد.


در شب پیروزی، اسکندر و افسرانش در تخت جمشید (پرس پولیس) قصر باشکوه ایرانیان، جشن بزرگی برپا کردند. اسکندر همواره در سفرهای خود یک گروه از زنان فاحشه و رقاص و شراب‌ریز همراه خود می‌آورد تا بساط عیش و نوش و شهوت‌رانی خود و فرماندهان سپاهش گسترده باشد. یکی از این زنان، تائیس کنیزی اورشلیمی بود که به خاطر زیبایی به دربار اسکندر راه یافته بود. پس از آنکه اسکندر قصد ازدواج با شاهزاده اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم«استاتیرا» را کرد، حسادت تائیس او را به طرح نقشه‌ای اهریمنی کشاند که نهایتا صد‌ها سال تمدن، فرهنگ و افتخار جهانی را به خاکستر نشاند. در آن جشن، تائیس آنقدر به اسکندر شراب خوراند که عقل او را کاملا زایل کرده و سپس از او خواست به انتقام معبدی که در آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شد، پرس پولیس (تخت جمشید) را آتش بزند. اسکندر مشعلی را به تائیس داد و او هم پرده‌های حریر و جواهرنشان قصر را به آتش کشید و پس از مدتی کوتاه، قصر یکپارچه در آتش کین و حقارت شخصیت تائیس سوخت و اینگونه شد که امروز در دست مجسمه به ظاهر آزادی آمریکا (تائیس) همان مشعل هنوز به امید به آتش کشیدن دوباره تمدن شرق افروخته است و اینگونه شد که یک فاحشه که گوشه‌ای ناچیز از تاریخ تاریک و ددمنشانه غرب را اشغال کرده نماد آزادی می‌شود!


به راستی، چرا سازندگان فرانسوی مجسمه آزادی چنین شخصیتی را به عنوان نماد آزادی در نظر گرفتند؟ بی‌شک یکی از اصلی‌ترین دلایل آن یادآوری حمله اسکندر به شرق و استحاله فرهنگی آن است چراکه تاریخ‌شناسان یکی از مهم‌ترین اقدامات اسکندر را هلنیزه کردن سرزمین‌های تحت‌تصرفش می‌دانند. هلنیسم در لغت به معنی تقلید از یونان و به معنی مجموعه تمدن و فرهنگ یونان و به عبارتی ساده‌تر یونانی‌مآبی است. در این راستا اسکندر اقدام به تاسیس شهرهای جدید در راه‌های مهم و استراتژیک و کوچ دادن مردم از آسیا به اروپا و از اروپا به آسیا کرد. وی با این کار قصد در استحاله فرهنگی متصرفاتش داشت.


نمود بارز و آشکار این مساله را می‌توان در هلنیزه شدن سلسله ایرانی اشکانیان پس از براندازی سلوکیان (بازماندگان سلوکوس جانشین اسکندر) دید، اشکانیان همواره سعی در یونانی‌مآبی داشتند تا جایی که حتی بر سکه‌هایشان عنوان (یونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان می‌آمد. به عبارتی دیگر مجسمه آزادی به نوعی نماد رشد غربگرایی نیز هست. تائیس یا همان مجسمه آزادی، می‌تواند یادآور تمام این گذشته باشد. اکنون نیز ملل شرقی به تقلید از اروپاییان و در مقابل غربی‌ها نیز به این سلطه می‌نازند و این میراث شوم اسکندر و تائیس است. اما نکته بسیار بسیار مهمی که هرگز نباید از نظر دور شود این است که تمدن غرب هرگاه افول کرد نتوانست دوباره در همان مکان ابتدایی، خود را بازسازی کند و در جایی دیگر ادامه حیات داد لذا می‌بینیم پس از افول یونان، روم برمی‌خیزد و بعد از آن غرب از اروپای میانی، انگلستان و نهایتا آمریکا سر بر می‌آورد، یعنی غرب هیچگاه نتوانست در همان حوزه مکانی اولیه دوباره رشد کند. این تمدن آنقدر نقصان داشت که قدرت هضم تجاوزات و حتی تبادلات فرهنگی سالم را نیز نداشت. اما در مقابل، تمدن کهن و با فرهنگ ایران هرگاه دچار نزول شد دوباره در همان مکان جوانه زد، هرگز نباید فراموش کرد که نهایتا اسکندر با لباس ایرانی از این مرز پرگهر رفت، وحشیان و متجاوزان مغول مسلمان شدند و رصدخانه و مسجد و کتابخانه ساختند و از میان 3 نفر زبانشناس که قواعد زبان عربی را برای خود عرب‌زبانان نگاشتند 2 تن از آنها ایرانی بودند واکنون نیز پس از چند هزار سال بازهم ایران است که در مقابل زیاده‌خواهی‌های وحشيگرانه غرب ایستاده است. آری تکرار این تجربه تاریخی و از سویی دیگر پیشگویی‌های غرب نیز همین را می‌گوید که منشأ آن اتفاق بزرگ آخرالزمانی نیز ایران است و موعود ادیان به یاری ایرانیان است که بساط بیداد آنها را برخواهد چید. گویا غرب ناگزیر از شنیدن نام ایران در کنار ناکامی‌های خود است، لذا اینگونه است که تائیس دوباره مشعل به دست رو به سوی شرق بر فراز آتلانتیس ایستاده است. اگر بخواهیم اندکی تاریخی‌تر به مساله نگاه کنیم باید در نظر داشته باشیم زمانی که امپراتوری ایرانیان 127 ایالت را زیر سلطه خود ساماندهی کرده بود اوج تمدن غربیان یعنی یونان هنوز از سیستم ابتدایی دولت- شهرها (نه یک امپراتوری واحد) استفاده می‌کرد، لذا غرب ناگریز است تا با ساختن یک اتوپیای (آرمانشهر) خیالی یعنی یونان باستان تمام مدنیت را به خود ارجاع دهد. زمانی که سخن از منطق باشد ارسطو الگو می‌شود اگر از ریاضیات سخن رانده شود ارشمیدس را نشان می‌دهند، پدر علم پزشکی باید بقراط باشد و غیره و غیره تا من ایرانی هیچگاه به این فکر نکنم که چرا غرب هنوز با این همه ادعا نتوانسته حقوق بشری را که کورش 2500 سال پیش به بهترین نحو اجرا می‌کرد حتی شبیه‌سازی کند. اگر لازم باشد برای من و توی ایرانی فیلم 300 می‌سازند تا ما را از تمام گذشته پرافتخارمان بیزار کنند تا مبادا شکوه و تمدن نیاکانی‌مان ما را دوباره به فکر فرهنگسازی در جهان بیندازد. آری این کینه‌ای دیرینه است از تمدن شرق و سترگ ایران‌زمین که در هیبت شعله‌های آتش در مشعل عفریت جنگ این الهه شوم پیوندی! (تائیس + ایسیس) خود را نشان داده است. صد البته غرب در این آتش کین می‌سوزد و خواهد سوخت چراکه پس از تلاش چندهزار ساله آنها برای منکوب و استحاله تمدن ایران‌زمین جوانه‌ نورسته‌ای دوباره و این‌بار در هیبت اسلام شیعی از دل ایران‌زمین رویید و این‌بار نیز ایرانیان بهترین را انتخاب کردند؛ رویشی که به لطف حق به انقلاب نهایی موعود منجر خواهد شد و چه زیبا پروردگار بزرگ در قرآن، کتاب انسان فرمود: «و نرید ان نمن علی‌الذین استضعفوا فی‌الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» «و ما اراده کردیم تا بر مستضعفان جهان منت گذارده و ایشان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».

 

منبع:وطن امروز

مشاهده ادامه مطلب تائیس؛ تندیس تمدن سوزی

نیمه شعبان مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا

من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

 

اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد ...

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت:

هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی بی مهدی

زندگی با غم‏هاست

 

اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم نمازمان قضاست...

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

نه شرم و حیا ، نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم "آقا جان"
تنها همه "انتظار" داریم از تو

در گوش سحر طنین حزب‏اللَّه است
خورشید ز عزم عاشقان آگاه است
اى منتظران سرود وحدت خوانید
فرزند محمد و على در راه است

 

سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است  / مهدی گل بی خزان آل الله است

ای منتظران حضرتش برخیزید  / پیغام دوباره سحر در راه است . . .

 

عید همگی مبارررررررک

هر کاری کنیم بعضیا اینقدر کارای تابلو می کنن که نمیشه یه مطلب بنویسیم که از مسایل روز سیاسی توش نباشه!

امروز دوشنبه بک روز قبل از نیمه شعبان آخرین شماره روزنامه ها قبل از این روز مبارک و عیر فرخنده بود. متاسفانه یا خوشبختانه از میان انبوه روزنامه های رنگارنگ چپ و راست فقط روزنامه های انقلابی با چاپ تصاویری به استقبال این روز فرخنده رفته اند. یعنی غیر از روزنامه های ایران و وطن امروز و کیهان ـ که همگی از حامیان دولت و ولایت هستندـ و روزنامه جام جم که اخیرا مواضع انقلابی اتخاذ می کند سایر روزنامه های متعلق به حضرات چپ و راست و مجمعی! و مجلسی! و شهرداری! کسر شانشان شده که در صفحه اول این میلاد فرخنده را شادباش بگویند...

فقط می تونم بگم متاسفم



مشاهده ادامه مطلب نیمه شعبان مبارک

بدون شرحی از مجاهدی بزرگ و فقیهی عالیقدر به نام منتظری!

در وسايل به یادگار مانده از عموی شهیدم _ که در سال 65 در سن 17 سالگي در عمليات کربلاي 4 به شهادت رسيد ، پوستري ديدم که برايم جالب بود. در ميان انبوه پوسترها و اطلاعيه هاي مربوط به اوايل انقلاب و سال هاي جنگ، پوستري از آقاي منتظري ديده مي شد که به همت و سليقه مادربزرگ و پدربزرگم همچنان به يادگار نگه داري شده بود. ايشان گفتند که شهيد هنگامي که آقاي منتظري قائم مقام رهبري بود، در کنار دهها عکسي که از حضرت امام (ره) داشت، اين پوستر از او را هم در اتاقش نصب کرده بود.

 

 اما واقعا چه زود منتظري خود و همه سابقه و زحمات طاقت فرسايش را به نفسش فروخت...چه شد که کسي که پوسترش جاي در ديوار اتاق شهدا (کساني که حضرت امام (ره) بهشان غبطه مي خورد) داشت، و خودش نيز در قلوب انقلابيون، کمتر از چندماه بعد مطرود امام (ره) و مردم و نقطه اميد ضدانقلابيون و کينه توزان به امام (ره) و انقلاب شد؟! و مراسم تشييع جنازه اش فرصتي براي اشوب و اغتشاش عليه نظام اسلامي؟!

سرنوشتي که براي هرکسي محتمل هست! تازه آقاي منتظري پدر شهيد بود! خدا به فرياد کساني برسد که پدر اغتشاشگرهاي فراري هستند!!

آقاي منتظري مرد اما منتظري ها هستند و خواهند بود. اي کاش منتظري همواره قائم مقام رهبري مي ماند و تسليم شيطان دروني اش نمي شد. امروز هم اي کاش ها را براي کسان ديگري مي گوييم و اميدواريم روزي را نبينيم که به تعداد منتظري ها افزوده شود...

 

"اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"

 

این هم عکسی از عمویم که در سن ۱۳ سالگی در اثر مجروحیت جنگی در بیمارستان بستری شده بود:

 

 

 

پدر این شهید به بیماری سختی گرفتار شده. برای شفا و عاقبت به خیری اش دعا کنید.

 

تازه نوشت: امروز (شنبه) رييس مجلس فرمايشاتي در همايش مهدويت داشت که احتمالا فردا تيتر يک و دو اغلب روزنامه هاي مستقل زنجيره اي! باشد. در نقد اين اظهارات و تضادش با اظهارات اقا خواهم نوشت.

مشاهده ادامه مطلب بدون شرحی از مجاهدی بزرگ و فقیهی عالیقدر به نام منتظری!

نماز دشمن شاد کن!

اعیاد شعبانیه و ولادت امام حسین و امام سجاد و حضرت ابالفضل علیهم السلام و ولادت آقا و مقتدامان امام خامنه ای مبارک.

از طرفی انفجار ناجوانمردانه مسجد جامع زاهدان و شهادت و مجروح شدن جمعی از هموطنان را که باعث تلخ شدن شیرینی این اعیاد شد تسلیت عرض می کنم. کاش کسی یقه موسوی ملعون را می گرفت تا از او بپرسد چرا در مقابل اعدام عاملان چنین جنایاتی معترض می شود اما در برابر پرپر شدن دهها هموطن بیگناه سکوتی رضایتمندانه در پیش می گیرد؟! آقای موسوی! حکومت با کفر می ماند اما با ظلم نه!

هفته گذشته اتفاقات جالبی افتاد. از بازگرداندن عجیب و غریب امیری به تهران گرفته تا تعطیلی دو روزه تهران به علت گرمی هوا که حرف و حدیث های مختلفی داشت. عده ای دستگیری ریگی معدوم را در ازای مبادله سه جاسوس آمریکایی دانستند! امروز هم آزادی امیری را مبادله او با همان سه نفر می دانند! معلوم نیست چندبار می شود چند نفر ثابت را مبادله کرد؟! حماقت و تحلیل های متعصبانه هم حدی دارد! مسئله بامزه دیگر مصاحبه میزگرد مانند "شرق" با کامبوزیا پرتوی و چاپ عکس تمام قد او در صفحه اول بود. همان کسی که در حرکتی سنجیده!!!! با "کوچولو" خطاب کردن رییس جمهور در حضور دختر مکرمه حضرت آيت الله العظمي اکبر هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و معزز مجمع تشخيص مصلحت نظام به تقویت قوای سه گانه بسیار کمک کرد! خدا می داند اگر احدی در زمان ریاست جمهوری آقای مذکور و یا اعوان و انصارش شبیه این کلمه ـ نه عین همین کلمه!ـ را خطاب به ایشان به زبان می آورد یکسال بعد اصلا وجود خارجی داشت که کسی عکسش را صفحه اول روزنامه اش چاپ کند؟!؟!؟!

سالگرد سقوط هواپیمای کاسپین تهران ایروان و درگذشت عده ای از هموطنان به خصوص کرو پرواز را هم تسلیت می گویم.

بگذریم...

امروز سالگرد نمازجمعه منحصر به فرد ۲۶ تیرماه به امامت آقای هاشمی بود. نماز جمعه ای که احتمالا به عنوان آخرین نمازجمعه عمر او ثبت خواهد شد. کم سن و سال تر که بودم برای تشریح تاثیر مذهب در نگاه سیاسی ام مثالی ساده می زدم. طبق اعتقاد سياسي- مذهبي ام برگرفته از آرا و انديشه هاي امام خميني (رة)، با خود می اندیشیدم اگر روزي دشمن طالب نماز خواندن من شود و نمازم، اين زيباترين و عيني ترين عبادت روزانه يك مسلمان نه تنها خاري در چشم دشمنان نباشد، بلكه ملعبه اي براي عقده گشايي زخم خوردگان عليه اسلام ناب باشد، هرگز چنين نمازي نخواهم خواند و یا حداقل در خواندنش تردید خواهم کرد؛ و البته هرگز فكر نمي كردم چنين روزي بيايد و اقامه نماز نفاق را به چشم ببينم!

مي توان نماز جمعه 26 تيرماه را از جهاتي يكي از منحصر به فردترين نمازهاي جمعه برگزار شده در تهران ناميد. چندين فاكتور اين نماز جمعه را از ساير نماز جمعه هاي پايتخت متمايز كرده بود. در حاليكه امام جمعه موقت تهران به طور معمول چهارشنبه هر هفته اعلام مي شود و روزنامه هاي كثيرالانتشار روز بعد (پنجشنبه) برنامه نماز جمعه را اعلان مي كنند، اين بار از ابتداي هفته نام هاشمي براي اقامه نماز به سر زبان ها افتاد و تحليل ها و گمانه زني ها پيرامون اين حضور پاي ثابت روزنامه هاي زنجيره اي در هفته قبل نماز بود. شايد براي اولين بار بود كه راديو اسراييل و امريكا ضمن آموزش نماز جمعه در سايت هايشان، از مردم براي حضور حماسي!! در نماز دعوت مي كردند. چند روز پيش از آن گري سيك سياستمدار سرشناس امريكايي _كه بعضي اصلاح طلبان خيلي خوب او را مي شناسند!_ با ارايه پيشنهادات جالب و در خور تاملي به اصلاح طلبان توصيه كرده بود به جاي تجمع در خيابان _ كه امكان برخورد نيروهاي مردمی حافظ نظام را فراهم مي كند_ بايد در اماكن مذهبي و مقدس حضور يابند. بلافاصله بعد از اعلام حضور هاشمي در نماز جمعه، مجريان جريان برملا شده دوم خرداد كه فرصتي از اين بهتر نمي ديدند، اعلام كردند با همه توان در نماز جمعه شركت خواهند كرد. به خصوص شخصيت هايي چون خاتمي، موسوي، كروبي و روحاني كه سال هاست نماز جمعه را تحريم!! مي كنند، خبر از حضور در بين نمازگزاران دادند. طرف خارجي هم در ادامه هماهنگي با حضرات، ضمن دعوت از معترضين! از ايشان خواست براي اجراي پروژه پيشنهادي گري سيك در نماز شركت كنند. هدف هم مشخص بود. بعداز سرد شدن فضاي كشور اين بهترين فرصت براي تهييج مجدد معدود معترضين و غبارآلود كردن جو سياسي كشور بود. از طرفي با توجه به موقعيت نماز جمعه امكان برخورد با معترضين و حتي اغتشاشگران  _ در صورت حضور و اغتشاشگري_ به شدت تقليل مي يافت. و نهايتا غم انگيزترين، خبيثانه ترين، خطرناك ترين و در عين حال اصلي ترين هدف دشمنان خارجي و ايادي آگاه و ناآگاه داخليشان _ البته به خيال خامشان_ از فراخوان براي استقبال از نماز جمعه تحت تاثير قراردادن نماز جمعه وحدت بخش 29 خرداد به امامت امام خامنه اي (مدظله العالي) و نفي فصل الخطاب بودن بيانات ايشان بود؛ كمااينكه هاشمي هم با جسارتي خجالت آور سعي كرد خطابه اش را تاريخي و پاياني بر حوادث موجود قلمداد كند!

صحبت هاي هاشمي هم به شدت متناقض و سوال برانگيز بود. در حاليكه دم از مردم و مردم گرايي مي زد، در آغاز هيچ سخني از جان باختن ده ها انسان بيگناه در حادثه هوايي بيان نكرد و با بي شرمي به بازماندگان تسليتي نگفت. از طرفی هم شاید برای اینکه حمایت غرب از مواضعش را از دست ندهد کوچکترین سخنی از شهیده حجاب دکتر مروه به زبان نیاورد. از قانون و قانونگرايي گفت، اما اشاره اي به قانون شكني هاي مكرر و هزينه بر موسوي، عده اي از افراطيون شكست خورده و و فرزندان مسئله دارش نكرد. از لزوم هوشياري در مقابل دشمنان قسم خورده ملت حرافي كرد، و در عين حال سخني از نامه نگاري خود و اظهارات دشمن شادكن اطرافيانش سخني به زبان نياورد. از مروجان ترديد بين مردم ظاهرا انتقاد كرد، اما گويا اظهارت همسرش در روز راي گيري و صحبت هاي مكرر موسوي و كروبي و اطرافيانشان مبني بر تقلب در انتخابات و صدالبته تردید افکنی های متعدد خودش را _پيش از انتخابات_ فراموش كرده بود. از رسول اكرم (ص) و حضرت امام خميني (رة) سخن پراكني كرد، اما از مولا علي عليه السلام و رهبر معزز انقلاب سخني به ميان نياورد؛ گويا علاقه ي چنداني به بازخواني حوادث بعد از پيامبر و نفاق پديدآمده در سال هاي بعد از رحلت ايشان نداشت! همنوايي جالبش با اوباما و مركل و ساركوزي و براون در معترض خواندن "مردم" به شدت به چشم آمد! آنجا كه مردم را معترض به انتخابات خواند! آيا اين مدعي قانون گرايي، بيش از 24 و نيم ميليون ايراني را به حساب نمي آورد؟! تازه اگر بسياري از راي دهندگان به موسوي را جزو معترضين بدانيم كه به هيچ وجه چنين نيست. اشاره اي هم به آزادي مطبوعات و رسانه ها كرد اما گويا به ياد نياورد كه در زمان خودش چند روزنامه اجازه انتقاد قانوني از دولتش را داشتند!؟  

و در پايان سخني با آقاي هاشمي!  

چه كرده ايد با خود كه امروز تمام دشمنان قسم خورده امام و انقلاب و كينه توزان به پير جماران چشم طمع به شما بسته اند؟ بي شك اگر براي اين انقلاب اتفاقي بيفتد _كه ان شالله چنين نخواهد شد_ استكبار گرگ صفت به شما و امثال شما هم رحم نخواهد كرد. در ضمن نگاهي به حاميان ظاهري تان و كساني كه در داخل و خارج شعار حمايت از شما را مي دهند بيندازيد! آيا اينان به راستي حامي ايدئولوژيك و آرماني شمايند؟! يا اينكه همان هايي هستند كه تا ديروز انواع و اقسام بي شرمانه ترين توهين ها را نثار شما و فرزندانتان مي كردند و امروز كه شما را در مقابل نظام و رهبري و امت حزب الله مي بينند، سعي دارند به وسيله شما از انقلاب انتقام جويي كنند. تا دير نشده به هوش آييد. فرصت ها در حال گذرند و شما نیز در حال گذر از این فرصت ها... 

 

 ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند ....

 

 البته روزنامه های دوم خردادی در طنزی تاریخی در حالی روز شنبه پس از آن تعداد نمازگزاران را دو و نیم میلیون و صدهاهزار نفر ذکر کردند که حتی از چاپ یک عکس از این جمعیت میلیونی خودداری کردند!!

 

 

این جماعت میلیونی البته مثل اینکه یادشون رفته برا نماز مهر و زیرانداز بیارن!

 

و البته علت اینکه عکسی چاپ نکردند این بود که بیشتر نمازگزاران ـ تاکید می کنم نمازگزاران نه تماشاچیان! ـ برای حمایت از رهبری خود آمده بودند. و انصافا هم با شعور بالای سیاسی خود مانع فرصت طلبی عده ای شدند:

 

 

در ضمن این نماز جمعه اولین نمازی بود که هیچ تکبیری نداشت! برعکس نماز جمعه ۲۹ خرداد آقا که با تکبیرهای مکرر و دشمن شکن همراه بود...

مشاهده ادامه مطلب نماز دشمن شاد کن!

آقای هاشمی از عاقبت ظلم نمی ترسید؟!

روز یکشنبه روزنامه های فوق حرفه ای و مستقل!! اصلاحطلب مطابق معمول به صورت اتفاقي تيترهاي مشابهي راجع به حمايت حضرت آيت الله العظمي اکبر هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و معزز مجمع تشخيص مصلحت نظام از دکتر علي لاريجاني، رياست گرانقدر و ولايتمدار مجلس شوراي اسلامي کار کرده بودند که به شدت توي ذوق بيننده مي زد. سه روزنامه مستقل!! آرمان روابط عمومي، آفتاب يزد و شرق در صفحه اول خود براي برجسته کردن اين حمايت، اقدام به انعکاس پررنگ آن و اختصاص عکس اول (غير از شرق) خود به اين خبر نمودند.

 

البته حمايت حضرت آيت الله العظمي اکبر هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و معزز مجمع تشخيص مصلحت نظام از دکتر علي لاريجاني، رياست گرانقدر و ولايتمدار مجلس شوراي اسلامي جاي تعجب نداشت، چرا که آقاي دکتر لاريجاني رياست گرانقدر و ولايتمدار مجلس شوراي اسلامي نيز در مواقع حساس به طرق مختلف حمايت علني و غيرعلني خود را از حضرت آيت الله العظمي اکبر هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و معزز مجمع تشخيص مصلحت نظام اعلام ابراز داشته بودند. اما در اين باره متاسفانه تناقض هايي بين گفتار و کردار حضرت آيت الله العظمي اکبر هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و معزز مجمع تشخيص مصلحت نظام وجود دارد که مردم را دچار سردرگمي مي کند.

در اين باره ذکر چند نکته اجتناب ناپذير است:

1. آقاي هاشمي! اگر صادقيد، اي کاش آنقدر که نسبت به توهين هاي انجام نشده! نسبت به آقاي لاريجاني برآشفته ايد، اندکي هم به توهين هاي انجام شده در يک سال اخير به عشقتان! (رهبر مقتدر و مظلوممان) واکنش نشان مي داديد! شما که در اسرع وقت خود را ملزم دانستيد چند شعار دانشجويان انقلابي و خار در چشم دشمنان را محکوم کنيد، در مقابل سنگين ترين و بي سابقه ترين دشنام ها و ناسزاها به عشقتان چرا و چگونه سکوت کرديد؟! ما در مقابل مجلس نه عکس آقاي رييس مجلس را آتش زديم، نه لگدمالش کرديم، نه به او ديکتاتور گفتيم، نه شعار مرگ بر او داديم، و نه ... (در سال گذشته هواداران شما بعضا در حضور و پشتیبانی فرزندان ناخلفتان توهين هايي به عشقتان کردند که قلم از بيان آن شرم دارد)، بلکه فقط او را به پيروي عملي از ولي امرمان دعوت کرديم. چگونه است که امر به معروف و نهي منکر عده اي دلسوخته امام (ره) و انقلاب و رهبري که بدون هيچ چشم داشتي فقط به اعتلاي نام اسلام و ايران و اين انقلاب مي انديشند (هرچند ممکن است در حاشيه اشتباهاتي هم داشته باشند) را ضمن توهين دانستن آن ها سريعا محکوم مي کنيد، ليکن نسبت به هتک هرمت مقتداي ما و عشق مورد ادعايتان نه تنها موضعي نمي گيريد، که با ليدرهاي اين تحرکات مکررا ديدار و از آن ها حمايت هم مي کنيد. آقاي هاشمي! مي دانم که بيشتر از من از اين آيات اطلاع داريد، اما ذکر آن ها خالي از لطف نيست:

"... لاتلبسوا الحق بالبطل و تكتموا الحق..."

"و لله لا يهدي القوم الظالمين"

2. آقاي هاشمي! فرموده ايد:"نبايد حرکات نسنجيده موجب تضعيف قواي سه گانه شود". وا عجبا!! اظهارات موهن و رکيک دختر بي حياي شما در دوم خرداد خطاب به رييس جمهور (يعني رييس يکي از همان قواي سه گانه!!) حرکتي سنجيده در جهت تقويت قوه مجريه بود؟! اقدامات ضد امنيتي آقا پسر درس خوانتان که بدون تعطيلي 10 ماه است! مشغول کسب علم در غربت فرنگ است، چگونه منجر به تقويت قواي سه گانه شد؟!! دعوت به آشوب خياباني از سوي همسر مکرمه شما چه طور؟! مصداقي از حرکات نسنجيده هست يا نه؟! آيا افراد مورد حمايت شما در مناظره هاي انتخاباتي براي تقويت قوه مجريه رييس جمهور را خرافاتي، دروغ گو و رمال خطاب کردند؟! ترديد افکني و دم زدن از بي اعتمادي در انتخابات که حضرت آقا (همان عشق شما) در مراسم تنفيذ رييس جمهور از مناديانش انتقاد کردند* از سوي چه کسي کليد زده شد و ادامه دهندگان اين مسير مورد حمايت همه جانبه چه کسي بوده و هستند؟! آيا احتمال نمي دهيد از ديد مردم يکي از نسنجيده ترين حرکات که منجر به تضعيف قوه مجريه شد، اعلام پايان مدارا با دولت از سوي شخص حضرتعالي باشد؟! چه کسي در مشهد با صراحت يک سال قبل از انتخابات از پايان مدارا با دولت سخن گفت و در شرايطي که رهبري همه را به حمايت از دولت فرا مي خواندند و درست چند ماه بعد از اينکه ايشان اعلام کردند از اين دولت به طور خاص حمايت مي کنند، براي دولت از رو شمشير کشيد؟! اين اظهارات شما منجر به تضعيف قوه مجريه شد يا تقويت آن؟! عدم حضور شما در مراسم تنفیذ منتخب ملت نیز در راستای تقویت قوه مجریه بود؟! جناب آقای هاشمی! اگر رویه خود را اصلاح نکنید مردم خداي ناکرده با مقايسه اين کردار و گفتار شما گمان مي کنند که شما دروغ مي گوييد.

شايد هم اصلا همه اين ها در شرايطيست که رييس جمهور غير از رييس جمهور فعلي باشد! خدا مي داند اگر يکي از افراد محبوب شما مثلا با 10 ميليون رييس جمهور مي شد، روزنامه که بماند، آيا مي گذاشتيد وبلاگ دانشجويي منتقدي هم نفس بکشد؟!

به هر حال آقاي هاشمي! چون فعلا هنوز در نظام جایگاهی دارید از ذکر بسیاری ناگفته دیگر پرهیز می کنم. اما بدانید ظلم و پوشاندن حق با باطل کار دشواري نيست، ولی قطعا هم در دنيا و هم در آخرت هزينه زيادي خواهد داشت. اميدوارم شاهد روزي باشيم که شما خشنودي خداوند و بندگان صالحش را به خشنودي شيطان و ايادي اش ترجيح دهيد. چرا که :

" الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم"

 

و در پايان سخني دوستانه با آقاي لاريجاني!

آقاي رييس! مطمئن باشيد جوانان انقلابي و متعهد بيشتر از عده اي روزنامه نگار که به نوبت از رسانه هاي خارجي و ضدانقلاب سر در مي آورند، دلسوز و خيرخواه شما و کليت مجلسي که بايد در راس امور باشد هستند. اسير فتنه ها و حمايت هاي اين جماعت مگس صفت که فعلا حول شيريني شما تجمع کرده اند نشويد.

والعاقبه للمتقين

 

*"يك پيام ديگر اين انتخابات و اين حضور عظيم مردمى، وجود اعتماد متقابل ميان نظام اسلامى و مردم است. اينكه در اين انتخابات، عرصه براى گفتگو كردن، براى ورود افراد با گرايشهاى مختلف، براى به صحنه آوردن و روى دايره ريختن نظرات گوناگون، باز شد. اين، نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اعتماد به نفس نظام است و نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اين است كه نظام اسلامى به مردم خود اعتماد دارد؛ به مردم اعتماد ميكند. متقابلاً مردم هم به نظام اعتماد كردند، آمدند آراء خودشان را در صندوقها ريختند. اگر اعتماد به نظام نباشد، اين توجه مردمى، اين اقبال مردمى، وجود نخواهد داشت. اين كسانى كه دم از بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتمادى مردم ميزنند - اگر اين سخن از روى غرض نباشد، از روى غفلت است - كدام اعتماد از اين بالاتر كه مردم مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيند در عرصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى انتخابات وارد ميشوند، به نظامشان، به دولتشان اعتماد ميكنند، رأى خود را به آنها ميسپارند و منتظر ميمانند كه نتيجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اين رأى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرى را از آنها بشنوند؟ اين اعتماد بالاى مردم است." فرمایشات رهبری در مراسم تنفیذ رییس جمهور در ۱۲ مرداد ماه ۸۸

مشاهده ادامه مطلب آقای هاشمی از عاقبت ظلم نمی ترسید؟!