منم بودم بد و بيراه مي گفتم!!!
درود و سلام به حضرت روح الله(ره) كه مورخان را وادار كرد تاريخ را به گونه اي ديگر بنگارند.
در چند روز تعطيلات عيد غدير _عيدتون مبارك!!_ سفري به شهر تاريخ ساز خمين داشتم و چند روزي مهمون چندتا از دوستان خميني بودم. اين سفر كوتاه باعث شد بيشتر از قبل به علت هاي عصبانيت و كينه توزي هاي حضرات سازندگي و اصلاحات به دولت نهم و شخص احمدي نژاد پي ببرم و بهشون حق بدم حتي بيشتر از اين عليه دولت قيل و قال كنن!!

راستش محمد هاشمي يه جورايي حق داره بگه _هرچند دروغ_ در زمان دولت اخوي ايشان نه در تابستان برق قطع مي شد و نه در زمستان گاز! آره، اون زمان فقط تجريش و نياوران تهران، كيانپارس اهواز، ملاصدراي شيراز، دانشكده ي اروميه،... تو خونه هاشون گاز داشتن. يادمون نرفته مردم مولوي و شوش _كه آقاي كواكبيان اخيرا فتوي دادن كه اصلاح طلبا بايد برن ببينن مردم اونجا چي مي گن و چي مي خوان(خوبه بعد سي سال يادشون افتاده!!)_ تا همين چند سال پيش گاز نداشتن، اونم تو همين تهراني كه بعضي خونه هاش استخراي چند صد متر مربعي دارن!!، البته كوخ نشينا و روستاييا حساباي بانكي ميليوني و مناصب خاص و رفت و آمد با آقازاده ها كه ندارن! بي خيالشون! فقط اگه يه روز جنگ شد بهشون مي گيم برن بجنگن! (تصادفا منزلي كه رفته بوديم تو خمين دوتا شهيد داده بودن)
اما امروز به لطف همت خود مردم، حتي تو روستاهاي دورافتاده ي خمين، در چند صد كيلومتري پايتخت، مردم از نعمت گاز برخوردار شدن.

خيلي لذت داره وقتي برف مياد بشيني كنار بخاري و تا ته زيادش كني و نسكافتو بخوريو و دي وي دي نگاه كني! اما اتفاقا خمين كه بوديم شب برف ميومد و ما هم تو يه خونه روستايي كنار بخاري گازي با هم گپ مي زديم!

البته بنده در سفرهايي كه طي چند ماه اخير به خيلي از مناطق دورافتاده داشتم وضعيت كم و بيش مشابهي رو شاهد بودم. امروز ديگه همونقدر كه بالانشين هاي تهران و اصفهان و شيراز و ... حق و امكان استفاده از گاز رو دارند، مردم روستاي بالانج و باراندوز تو اروميه، شهر خشت تو بوشهر، هفتگل و شادگان تو خوزستان، معمولان تو لرستان، و خيلي جاهاي ديگه هم اين امكان براشون فراهم شده. حداقل تو يكي از جنبه هاي ساده اما مهم زندگي مردم داره عدالت رعايت مي شه.
هرچند تا محقق شدن عدالت راه بسيار دشوار و طولاني در پيش داريم، اما جز اينست كه قطره ها اقيانوس ها را مي سازند؟!
به اميد تحقق عدالت
هرچند مي دونم بعضي از دوستان با خوندن اين پست مي زنن جاده خاكي و الكي هي گاز مي دن!! تا گرد و خاك كنن!، _كه ازشون توقعي جز اين نيست!_ اما اميدوارم كمي منصف باشيم.

(بعد التحرير:روز جمعه 29 آذر تو راه برگشت تو اتوبان بابايي از سمت شرق به غرب يه پرايد بعد تصادف با يه سيلو به شدت با گارديل برخورد كرد. صحنه خیلی دلخراشی بود. پرایده داغون شد. خيلي از مردم (مثل ما) سريع ايستادن و به كمك مجروح حادثه كه حالشم وخيم بود رفتن. به كمك هم گارديل رو كه راننده رو تحت فشار گذاشته بود كنار زديم و سعي كرديم بدون حركت دادن راننده فشار رو از روش خارج كنيم. دو نفر داخل پرايد_كه هر لحظه امكان انفجارش بود_ شدن و با فشار پا سقف رو از راننده دور كردن. من و چند نفر هم از راننده هاي عبوري مي خواستيم بدون توقف حركت كنن و به جاي نگاه كردن به صحنه سريعتر رد بشن تا راه برا آمبولانس باز شه. خوشبختانه با اومدن آمبولانس و آتش نشاني مصدوم خارج شد و بردنش بيمارستان. واقعا از همكاري و احساس مسئوليت مردم لذت بردم. نمي دونم اگه تو كشوراي ديگه هم همچین اتفاقي برا كسي بيفته واكنش مردم اينجوريه يا اينكه كسي كاري نداره تا امبولانس بياد؟! همت و مسئوليت پذيري مردم واقعا تحسين برانگيز بود؛ كاش تو ساير مسايل مثل امر به معروف و نهي از منكر هم همچين احساس مسئوليتي نشون بدن.
البته اينم بگم كساييم بودن كه تو اين گير و دار بدون توجه به حال مصدوم درحال فيلمبرداري با موبايلشون بودن! هرچند تعدادشون كم بود!)



