
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
محمد صادق هستم. کارشناس مترجمی انگلیسی و اوایل راه خلبانی از نوع مسافرکشی! و علاقمند به مسائل سیاسی. خیلی وقتا خیلی چیزا باعث میشه خیلی حرفا با خیلی از آدما داشته باشم که قراره از این به بعد به جای اینکه مخ بابامو وقتی خسته از سر کار میاد بخورم یا مخ فک و فامیلو تو مهمونیا، این بلا رو سر شما بیارم! با اجازه!
در ضمن عنوان وبلاگ از اسم کتابی که زندگینامه شهید خلبان بابایی هستش گرفته شده.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
منتظر نظرات سازنده شما دوستان هستیم.
لازم مي دونم يادي كنم از شهيد والامقام عماد مغنيه، اعجوبه نظامي اطلاعاتي حزب الله
با آمدن خاتمي بسياري از مشكلات حل مي شود!
مدت هاست موضوع آمدن يا نيامدن خاتمي تبديل به يكي از موضوعات مبحوث جمع هاي سياسي و از دل مشغولي هاي طيوف مختلف اصلاح طلبان شده است. خاتمي پس از ناز و كرشمه هاي اعصاب خرد كنش _البته براي طرفداران خاصش!_ بالاخره بله را گفت و دل ميليون ها ايراني _از جمله بنده_ را شاد كرد! نوشتن از مشكلات شخصيتي و ضعف روحيه خاتمي و تناقضات رفتاري و گفتاري اش _كه امروز اصلاح طلبان و نزديكان ايشان هم به كرات معترف به آن هستند_ مثنوي هفتاد من كاغذ است؛ از ادعاي بازنشستگي سياسي اش در همين چندماه پيش گرفته تا عدم تحمل مخالفش در تمام عمر سياسي و در جايگاه هاي متعددش؛ فقط ذره اي واقع بيني و آزاد انديشي مي طلبد. تعارفات و مجادلات كم تظيرش با مير حسين هم از نكات با مزه روند اعلام كانديداتوري صاحب عباي شكلاتيست كه آن هم نيازي به بحث ندارد.

بعد از جدي شدن حضور رييس جمهور سابق، مدعيان اصلاح طلبي كه از استقبال اصولگرايان _بخصوص حاميان رييس جمهور احمدي نژاد_ از آمدن خاتمي شوكه شده اند، مدام فرياد مي كشند كه پروژه تخريب خاتمي كليد خورد!! يكي نيست بگويد آقايان! ما بيشتر از شما مشتاق آمدن سيد محمد خاتمي هستيم! اما ظاهرا حاميان تخريبچي خاتمي _كه بيش از همه علاقمند به تخريب او بوده و هستند_ از پذيرش اين حقيقت پروا دارند.
با اين حال ذكر چند نكته ضروري به نظر مي رسد:
در مورد اقبال مردم به ايشان رصد وقايع انتخابات مجلس هشتم _كه نزديكترين انتخابات به انتخابات رياست جمهوري دهم است_ و بعضي اتفاقات حاشيه اي روزمره در توهم زدايي از ايشان و معدود هوادارانش كفايت مي كند. در انتخابات مجلس هشتم در تهران _كه داراي سياسي ترين و قابل تحليل ترين آراي كشور است_ ليست موسوم به ياران خاتمي با عدم اقبال كامل مردم روبرو شد تا آنجا كه در دور دوم عنوان ياران خاتمي، براي جلوگيري از آبروريزي بيشتر، از تبليغات انتخاباتي كنار گذاشته شد. البته فيلسوفان اصلاح طلب مدعي شدند كه كانديداهاي اين ليست براي مردم شناخته شده نبودند! حجه الاسلام دعايي، تنها كسيست كه از آغاز انقلاب اسلامي در تمام هفت دوره مجلس شوراي اسلامي حضور داشته است. در اين انتخابات ايشان به علت قرار گرفتن در ليست ياران خاتمي راي نياورد!! آيا كسي كه هفت دوره نماينده مجلس بوده است شناخته شده نيست؟! علت راي ندادن مردم به ايشان واضح تر از اين است كه قابل بحث باشد! اين در تهران! وضعيت شهرستان ها كه براي عام و خاص روشن است!
شاهد ديگر، حضور خاتمي در راهپيمايي عظيم و دشمن كوركن! 22 بهمن بود. بدون شك خيل عظيم شركت كنندگان در راهپيمايي همان راي دهندگان انتخابات گوناگون هستند. برخورد مردم با ايشان خيلي معنادار و در عين حال تاسف انگيز بود. معنادار از اين جهت كه قايل شدن شانس براي راي آوردن كسي كه به بدترين شكل با استقبال حاميان اصلي نظام و علاقمندان ايران در روز جشن تولد سي سالگي انقلاب روبرو مي شود نياز به خوش بيني بي حد و حصري دارد! و تاسف انگيز هم اينكه چرا بايد عملكرد یک رييس جمهور به گونه اي بوده باشد كه مردم با ديدنش چنين برآشوبند؟!
البته هوچي گري و سياه نمايي حاميان انتخاباتي خاتمي و تلاش براي تخريب احمدي نژاد و خيل عظيم مردم و جوانان طرفدارش_كه قطعا خاتمي صدايشان را شنيد_ واقعا تهديدي نگران كننده براي دموكراسي و آزاد انديشيست. خود آقايان اطرافيان خاتمي بهتر از همه از جزييات و حقايق حمله چماق به دست ها!! اطلاع دارند و نيازي به بازگويي آن ها نيست. اما گزارش حمله يك چماق به دست ديگر در پايان مراسم و رفتن فرار گونه خاتمي از قلم آقايان افتاده است! بنده در پايان مراسم در يكي از خيابان هاي دولتي خودروي دولتي لندكروزري ديدم كه تك سرنشين صندلي عقبش، خاتمي با چهره اي محزون و درهم بود! بنده به سمت ماشين ايشان دويدم و چند لحظه اي در كنار ماشين در حاليكه عكس آقاي احمدي نژاد را به خاتمي و محافظانش نشان مي دادم دويدم. يك جانباز چماق به دست ديگر هم به سمت ماشين دويد و به خاتمي توهين كرد!! چنين گفت:"رييس جمهور فقط احمدي نژاد خودمون!" از همه جالب تر عجله راننده و تيم همراه خاتمي براي عبور از مهلكه بود! ظاهرا كابوس احمدي نژاد و طرفدارانش خيلي خاتمي را آزار مي دهد كه اينگونه از مواجه شدن با اين چماق به دستان هراسانند! البته استفاده خاتمي مدعي قانون و قانون گرايي از خودروي گرانقيمت دولتي_درحاليكه هيچ جايگاه حقوقي ندارد_ سوال برانگيز و صد البته قابل پيگرد است.
نكته بعد سواستفاده حاميان ايشان از حضرت امام (رة) و خانواده هاي معظم شهداست. استفاده از تعابيري چون "فرزند فاضل و با تقواي امام(رة)" به شدت بوي عوامفريبي مي دهد! حاشا كه مردم ديگر مردم دوم خرداد نيستند! (سلام بر سه سيد فاطمي*خميني، خامنه اي، خاتمي!) اگر ايشان مدعي پيروي از امام (رة) و انقلابي بودن است چرا از حضور در ميان مردم انقلابي هراس دارد؟! آيا جرئت دارد بين عزاداران حسيني يا نمازگزاران جمعه برود؟! يا در جمع كاروان راهيان نور سخنراني كند؟! يا به ديدار محرومان و پابرهنگان يعني همان صاحبان واقعي انقلاب به قول حضرت امام(رة) و لشگر قابلمه به دست به قول هم حزبي هايش برود؟ حاميان خاتمي چقدر اعتقاد قلبي و عملي به افكار و انديشه هاي حضرت امام(رة) دارند؟ چرا راهپيمايان 22 بهمن _كه بي شك وفادارترين مردم به امام (رة) و انقلاب در عمل هستند_ مانند دشمن با او برخورد مي كنند؟ او مي تواند رييس جمهور ضد انقلابي ها و معاندين و كينه توزان به امام (رة) و انقلاب باشد، اما مردم انقلابي نشان دادند چه ميانه اي با چنين رييس جمهوري دارند. اي كاش يكنفر به اين سؤالات پاسخ مي داد. خرج كردن از امام و رهبري نتيجه اي جز شكست سخت تر نخواهد داشت؛ چرا كه پيروان امام و رهبر عملكرد او را ديده اند و دل خوني از دولتش دارند و از طرفي با اين شعارها معاندين و اپوزيسيون هم از او رويگردان خواهند شد! پس تا دير نشده حداقل همان طرفداران اسلام امريكايي را دريابيد!!
با توجه به مسايل پيش آمده و فضاي سياسي موجود، زمزمه شك و ترديد هاي خاتمي و احتمال كناره گيري اش مجددا به گوش مي رسد. (خدا نكند!)

به هر حال بازهم به عنوان يك دانشجوي عاشق انقلاب از ايشان خواهشمندم تا با كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري دهم، علاوه بر گرم تر كردن تنور داغ انتخابات 88، اجازه دهد مردم تكليف خود و انقلابشان را با جبهه اصلاحات براي هميشه روشن كنند. بدون شك با همت مردم و هوشياري مثال زدني آنان در دهه چهارم انقلاب انتخابات صحنه دفن تابوت ميخكوب شده اصلاحات (به قول سعيد حجاريان) خواهد بود و مشكلات سياسي موجود در روند مردم سالاري ديني كشورمان را به حداقل خواهد رساند و در پيشبردش موثر خواهد بود.
این هم چند تروریست چماق به دست پیر و جوان:



بعد التحریر: با عرض پوزش از خوانندگان گرامی و همه موافقان و مخالفان عزیز
علیرغم میل باطنی و ذکر این نکته که عدم درج مستقیم نظرات رو توهین به شعور مخاطبان و جوانان عزیز و تمدن ساز ایرانی می دونم اما به خاطر توهین ها و ناسزاهای رکیکی که تنها پاسخ بعضی اشخاص است مجبور به عدم ارایه نظرات پیش از تایید شدم. با مشاهده نظرات همین پست و سایر پست ها واضح است که بنده به شدت علاقمند به نظرات مخالف هستم و حی بسیاری از توهین ها هنوز هم از نظرات حذف نشده اند. با این حال بازهم به خاطر کم ظرفیتی بعضی مدعیان تحمل مخالف از شما عذرخواهی می کنم.
سلام
قبل از بحث اصلیم خواستم یه اشاره ای کنم به اوباما و تغییرات کاخ سفید که از مهمترین اخبار سیاسی چند هفته اخیر بود. از گفتنی ها و ناگفتنی های زیاد این بابا که بگذریم از تپق های احمقانش موقع سوگند خوردنش نمی شه گذشت!! اونم نه یکی دو تا!!
واقعا دم مسئولای ما گرم! از بنی صدر و خاتمی و رفسنجانی گرفته تا رجایی و آقا و احمدی نژاد! خدا وکیلی هیچ کدوم هیچ وقت همچین سوتیای وحشتناکی ندادن!! اینم فرق جمهوری اسلامی و آمریکا!!

پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، كه اين روزها در آستانه ورود به چهارمين دهه از عمر با بركتش هستيم، بسياري از معادلات و مناسبات منطقه اي و جهاني دستخوش تغييراتي شگرف گشت و دوراني نو در تاريخ و عرصه سياست بين المللي آغاز شد كه مي توان مهمترين شاخصه اش را بيداري ملت ها در برابر استكبار دانست. استكبار جهاني و در رأس آن امريكا و صهيونيزم كه منشا اين تحولات توفنده را انقلاب اسلامي مردمي ايران مي دانست، از همان روزها و بلكه لحظه هاي نخست به مقابله با اين انقلاب برخاست؛ از انواع كودتاها و حركت هاي سياسي گرفته تا تحميل جنگي نابرابر با ابزاري كم رمق چون صدام.
دشمن خيلي زود و در همان روزهاي جنگ دريافت كه اين ملت و انقلاب را از راه نظامي توان رويارويي نيست، چرا كه مردان و زناني مصمم و بااراده دارد. بدين ترتيب، در كنفرانسي كه در سال 1984 در تل آويو، پايتخت رژيم مجعول و اشغالگر قدس، با حضور صدها انديشمند سياسي و فرهنگي برگزار شد، تنها راه مقابله با انقلاب و يا به عبارتي كند كردن پيشرفت و اقتدار آن را، تهاجم فرهنگي و سياسي و استحاله از درون تشخيص داد. رهبر فرزانه انقلاب چندي بعد موضوع شبيخون فرهنگي را متذكر شدند، كه متاسفانه اين هشدار جدي ايشان در هياهوي شعار سازندگي و توسعه اقتصادي، آنچنان كه غربيها مي پسنديدند جدي گرفته نشد.
در همان زمان، ايالات متحده، در حاليكه نمي توانست خنده هاي مستاته اش را از فروپاشي حكومت شوروي و نابودي تنها رقيبش پنهان كند، به طور جدي تري همان مدل تقابل با شوروي را براي ايران نيز برگزيد و حتي عناصر سياسي و اطلاعاتي را كه در پرونده شوروي فعاليت مي كردند، مشغول ايران كرد. بدين گونه پروژه براندازي نرم عليه نظام جمهوري اسلامي كليد خورد. با آغاز دهه نود، كشورهاي كمونيستي تازه استقلال يافته حاصل از فروپاشي شوروي، از جهات مختلف نمونه هاي بسيار خوبي براي تمرين اين استراتژي به نظر مي رسيدند. پس از چندين سال تلاش و به كارگيري اهرم ها و مكانيزم هاي گوناگون، امريكا تمرينات خود را با موفقيت پشت سر گذاشت و با به راه انداختن انقلاب هاي به اصطلاح "مخملين" يا "رنگارنگ" در كشورهايي چون چكسلواكي، گرجستان و اكراين، دولت هاي مخالف خود را با كمترين هزينه سرنگون نمود، و درعوض دولت هاي مطيع خود را زير سايه تبليغات دروغين دموكراتيك به قدرت رساند. با اين حال، به علل مختلف_كه جاي صدها ساعت بحث و بررسي دارد_، امريكا هيچ گاه نتوانسته اين مدل را در ايران و در مقابل جمهوري اسلامي به نتيجه برساند و حتي با گذشت زمان _كمااينكه انتخابات رياست جمهوري نهم نشان داد_ همواره اوضاع سياسي ايران به ضرر امريكا تغيير كرده است.

اما براندازي نرم يا همان استحاله از درون چيست ؟ انقلاب مخملي(velvet revolution)، انقلاب رنگي(Color revolution)، انقلاب گلي (Flower revolutions) و براندازي نرم (soft subversion) واژه هايي جديد در ادبيات سياسي مي باشند که منظور از آن انجام اقداماتي در چارچوب قانون، بدون خشونت، با دخالت بيگانگان جهت دگرگوني نظام سياسي حاكم و يا نخبگان اجرايي در يک كشور است. در انقلابهاي کلاسيک ساختار سياسي و حاکمان به طور کامل تغيير ميکنند، قدرت با ابزارهاي نظامي و خشونت آميز مانند ترور، بمب گذاري، تخريب و... از يک گروه به گروه ديگر منتقل ميشود و نهادهاي جديد سياسي، اقتصادي و اجتماعي پديد ميآيند. در اين فرايند اِعمال خشونت، هزينههاي تغيير را بالا ميبرد و باعث ايجاد هرج و مرج در جامعه، حتي به طور موقت ميگردد. اما در انقلابهاي مخملي يا براندازي نرم خشونت وجود ندارد، يا کمتر به کار گرفته ميشود و بيشتر روي حرکتهاي مسالمتآميز، مديريت رسانه اي و متغيرهاي اجتماعي همانند آموزش، ايجاد شناخت و آگاهي نسبت به مسايل مختلف، بسيج افكار عمومي، براي تغييرات سياسي تکيه ميگردد. در اين نوع جديد براندازي، تلاش مي شود در بستري از چارچوب هاي قانوني و ارتباطات اجتماعي، ابتدا ميزان مشروعيت و مقبوليت مهاجم در جامعه هدف افزايش يابد و سپس از طريق كانال هاي به اصطلاح دمكراتيك و با پشتوانه قدرت اجتماعي، دگرگوني نظام سياسي و يا نخبگان اجرايي محقق شود.
اما انقلاب هاي مخملين بازيگران و ابزار متعددي دارد كه مي توان به اختصار به مسايل زير اشاره كرد: به كارگيري و همكاري با اقشار مستعد چون هنرمندان، روزنامه نگاران، دانشجويان و ورزشكاران، تشكيل NGOها و سازمان هاي غيردولتي تحت عناوين ديگر براي پياده كردن برنامه هاي براندازي به شيوه هايي كاملا عوامفريبانه، ترويج واژه هاي مبهمي چون آزادي، دموكراسي، جامعه مدني، آزادي بيان و عقيده و حقوق بشر و حقوق زنان بوسيله مطبوعات و روشنفكران وابسته، توسعه رسانه هاي نوشتاري، ديداري، و شنيداري براي القاي اهداف به مخاطبان، تاكيد بر قوميت گرايي و دامن زدن به اختلافات داخلي_بخصوص در كشوري چون ايران_ و روش هاي ديگر. البته نكته جالب و در عين حال عبرت اموز ماجرا اين است كه بسياري از اين عوامل به طور ناخواسته به پياده نظام دشمن تبديل مي شوند و پس از گذشتن تاريخ مصرفشان چنان تفاله اي دور انداخته مي شوند.

مطالعه گزاره هاي سياسي و حوادث سال هاي پس از دوم خرداد، به روشني ردپاي براندازي نرم در كشور را نمايش مي دهد؛ همكاري به ظاهر تحقيقاتي پژوهشي نخبگان سياسي و روشنفكران با مراكزي چون بنياد سوروس و مركز ويلسون_كه نقش بي بديلي در كشورهاي اروپاي شرقي بر عهده داشتند_، چاپ مطبوعات زنجيره اي گسترده و هدفمند با عوامل مشترك، تشكيل NGOهاي حقوق زنان، ترويج واژه هاي مبهم_حتي از زبان شخص رييس جمهور_، و بسياري اتفاقات ريز و درشت ديگر.
بي شك يكي از مهمترين ابزار براي نيل به براندازي نرم، گسترش رسانه هاي مطلوب و همخوان با استكبار است. نظام سرمايه داري پس از جنگ جهاني دوم به قدرت رسانه پي برد و از آن زمان توانست بسياري از خواسته هاي خود را به كمك اين نيروي تازه متولد شده به ملت ها القا كند. يكي از نمونه هاي بارز اين قدرت نمايي، حادثه يازدهم سپتامبر و تهييج و بسيج افكار عمومي براي مقابله با تروريسم _در واقع با اسلام_ بود كه رسانه ها به خوبي به وظيفه شان عمل كردند. اكنون نيز صدها شبكه تلويزيوني و ماهواره اي مشغول تبليغ سرمايه داري و تقبيح جبهه اسلام هستند و هرساله نيز به تعدادشان افزوده مي شود. در اين زمينه همان طور كه رهبري در سال گذشته فرمودند، دشمن بسيار قوي تر و مجهز تر از ماست، و جز با هوشياري و همت بيشتر، نمي توان در مقابل هجمه عظيم رسانه اي دشمن مقاومت كرد و پيروز شد. در مورد مصاديق عوامل مغروق در اين جريان در آينده بيشتر خواهم نوشت.

مخاطب كيست؟!
حتما كتاب هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را ديده ايد؛ در ابتداي هركتاب مخاطبين مناسب آن كتاب معين شده است. با احترام به همه خواننده هاي گرامي، تصميم گرفتم از اين به بعد مخاطبان نوشته هايم را تفكيك كنم! به اين صورت كه از اين به بعد در آغاز هر پست، تيپ و گروه مخاطب را تعيين كرده و مانع از تلف شدن وقت عزيزان و البته بنده حقير شوم. چراكه بسياري از بحث ها براي بعضي ها باعث استهلاك و هزينه هاي بي فايده هستند. تصور كنيد شخصي از سوارشدن به هواپيما مي ترسد. در اين صورت آيا مي توان با او در مورد تايپ هاي گوناگون هواپيما و فوايد متعدد اين وسيله مدرن بحث كرد؟؟!! بعيد مي دانم نيازي به پاسخ باشد! متاسفانه بعضي از دوستان بدون اعتنا به موضوع بحث، فقط صحبتي مي كنند و بدون هيچ نام و نشاني مي روند!!

مثلا در مطلبی که در مورد آقاي مطهري نوشته بودم، بعضي كه در نوشته هايشان اعتراف مي كنند كه اصلا ولي فقيه يعني چه؟! مي آيند و در موردي كه پيش فرض نويسنده و مخاطبش و نیز شخص مورد بحث تابعيت ولي فقيه است، در نفي اش سخن مي رانند!! آقا يا خانم محترم! من هيچ اجبار و اصراري در قبول ولي فقيه از سوي شما ندارم. نه هدفم اينست نه نيازي به اين كار هست. مخاطبم جناب مطهري بود كه پدر فاضلش از تئوريسين هاي ولايت فقيه و از جمله كسانيست كه ما هم اطاعت از ولي فقيه را از بحث هاي او آموخته ايم! همو كه درنهايت هم از سوي مخالفان ولي فقيه به شهادت رسيد و هنوز هم شخصيتش مورد كينه و دشنام دشمنان ولي فقيه است. خود جناب علي مطهري هم بي شك از پيروان ولي فقيه است. حال دلسوزي بعضي مخالفين و معترضين براي يك دلباخته ولي فقيه در يك بحث روشن، چيزي جز تناقض و پارادوكس نمي تواند باشد. در عین حال بعضی مطالب دیگرـ مثل مطلبی که پیرامون گازکشی روستاها و یا کشتار کودکان مظلوم غزه نگاشته بودم ـ مخاطب عام دارد و هرکس با هر تفکر سیاسی و مذهبی از فهمش عاجز نیست. پس از اين به بعد مطلبي را بخوانيد كه خواندنش شما را به دردسر نیاندازد! چون متاسفانه بحث در مورد بديهيات و پذيرفته شده هاي مباحث كاري عبث خواهد بود.
من الله توفیق
بشريت مديون دولت هاي قبل است!
یوم الله 22 بهمن
آیا فتنه گران ولایت پذیرترند؟!
آقای اطاعت! باور کنید مردم دیگر از شما اطاعت نمی کنند!
با آقای رحیمی چه کنیم؟
"اتقوا فتنه"... آیا تقوا پیشه کرده ایم؟؟!!
پاسخی به یک دروغ گوی کوچک!
چه كساني فتوشاپي هستند؟؟!!
مراجع سقوطی دیگر را تجربه کردند؟!
نقدي بر اظهارات اخير سیدی كه شاید خلباني را هم دوست دارد!!
طنين فرياد مرگ بر منافقين جديد در همايش بلاگرها در محكوميت اهانت ها به حضرت امام (رة)
سوالی از مراجع معظم...
این عمار (ع)؟!
همه جای ایران سرای من است...
حوادث مشكوك هوايي
