آرزوهای بر باد رفته...

روزنامه اعتماد ملي ارگان رسمي حزب اعتماد ملي در هفته گذشته اقدام به چاپ كاريكاتوري كرد كه در حاشيه اش نكته ي جالبي به چشم مي خورد. اين كاريكاتور كه ظاهرا به تمايل قاليباف و رضايي براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري آينده مربوط مي شد، اين دو سردار _به قول اعتماد ملي_ را در حال حركت به سوي سعدآباد _كاخ رياست جمهوري اصلاح طلبان!_ نشان مي داد. جايگزيني پاستور با سعدآباد و معرفي تلويحي كاخ سعد آباد به عنوان مقر رياست جمهوري توسط اعتماد ملي گوياي مجموعه آرزوهاييست كه ظاهرا اصلاح طلبان هنوز بر سر كار نيامده در سر پرورانده اند. اين اسباب كشي به سعدآباد 11 سال پيش هم توسط يك اصلاح طلب _محمد خاتمي_ به وقوع پيوست. هرچند 8 سال رياست جمهوري خاتمي در مجموعه كاخ هاي سلطنتي سعدآباد در شمال تهران سپري شد، اما در آغازين روزهاي روي كارآمدن دولت نهم، دفتر رياست جمهوري به دستور رييس جمهور به خيابان پاستور در جنوب شهر انتقال يافت.

تمايل احزاب اصلاح طلب به كاخ نشيني و صرف هزينه هاي گزاف نه تنها تازگي ندارد، بلكه نگاهي كوتاه به عملكردشان اشتياق آنها براي تجمل گرايي را آشكارتر مي كند. پاداش هاي ميليوني حلقه محدود مديران، سفرهاي پرهزينه داخلي و خارجي (كه منبع آنها معلوم نيست و هنوز هم ادامه دارد)، مراسم و كنگره هاي پرخرجي مثل گفتگوي تمدن ها (كه بنده از نزديك شاهد ريخت و پاش ها و حيف و ميل بيت المال در يكي از اين جشن ها در يكي از شهرستان هاي محروم بودم)، استفاده از خودروهاي بسيار گرانقيمت حتي در سطوح مياني مديريتي، تشريفات بي حد و حصر مانند هزينه يك ميليارد و هفتصد ميليون توماني افتتاح پروژه نيمه تمام فرودگاه امام خميني (رة)، خريد هواپيماي اختصاصي لوكس 50 ميليارد توماني، دكور چند صد ميليوني دفتر يكي از وزرا، و... .

اقدام اعتماد ملي در معرفي كاخ سعد آباد نشان از عزم مجدد اصلاح طلبان براي ترويج دوباره تجمل گراييست؛ چراكه خدمت به مردم نيازي به كاخ نشيني ندارد. در واقع اين روح و تفكر تجمل پرستي در ميان اصلاح طلبان نشان دهنده ي نگاه مادي آقايان به مسائل است و گرنه همانطور كه حضرت امام (رة، مقام معظم رهبري و آقاي احمدي نژاد نشان دادند مديريت نيازي به كاخ و ميز و خودوري گرانقيمت و دكور چند صدميليوني ندارد. به قول رييس جمهور بعضي مديران ضعيف تلاش مي كنند با پنهان شدن پشت تجملات و اشرافي گري ضعف هاي مديريتي خود را بپوشانند؛ چراكه ظاهر ساده عملكرد مديران را در معرض قضاوت واقعي مردم خواهد گذاشت. رهبري نيز در دانشگاه علم و صنعت ضمن اشاره به آفت تجمل گرايي و لزوم ساده زيستي مسئولان به اين نكته اين گونه اشاره كردند:
"اگر ما از اخلاق اسلامى دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزواء انداختيم، اگر مردمى بودنِ مسئولان كشور را دستكم گرفتيم، اگر مسئولين كشور هم مثل خيلى از مسئولين كشورهاى ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئلهى خدمت و فداكارى براى مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمى بودن، سادهزيستى، خود را در سطح تودهى مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود؛ پاك شود، اگر ايستادگى در مقابل تجاوزطلبىهاى دشمن فراموش شود، اگر رودربايستىها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بينالمللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است".
" اجتناب از اشرافيگرى؛ يعنى ضد ارزش كردن. در انقلاب ما اين نكته وجود داشت؛ اين را بتدريج بعضىها سعى كردند كمرنگ كنند. اين در مسائل اقتصادى ما اثر دارد، در مسائل روانى ما اثر دارد. اشرافيگرى و گرايش به اشرافيگرى، يك ضد ارزش بود در انقلاب. يعنى افرادى در سطوح مختلف بودند كه از اينكه به اشرافيگرى نسبت داده شوند، يا از آنها چيزى ديده شود كه جزو خصوصيات اشرافيگرى باشد، بشدت اجتناب ميكردند. مسئولين كشور در درجهى اول متعهد به اين قضيه هستند و بايد باشند. اين تدريجاً ضعيف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش كردن اشرافيگرى، بحمداللَّه وجود دارد؛ يعنى دولت، مسئولين دولتى سادهزيستند، مردمى هستند و اين خيلى فرصت خوبى است؛ نعمت بزرگى است. اين يكى از شاخصهاست."
در پايان نيز نگاهي دارم به بيانات حكيمانه حضرت امام (رة) كه امروز اصلاح طلبان و بخصوص جناب كروبي انحصارطلبانه دم از پيروي از راه امام (رة) و به خطر افتادن آرمان ها و انديشه هاي ايشان از سوي جماعتي تازه وارد! مي زنند:
· ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخ نشينى را از اين ملت بزداييم.
· آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد ،آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم.
· آن روزى كه رئيس جمهور ما - خداى نخواسته - از آن خوى كوخ نشين بيرون برود و به كاخ نشينى توجه بكند ، آن روز است كه انحطاط براى او و براى كسانى كه با او تماس دارند پيدا مى شود.
· يك موى سر اين كوخ نشينان و شهيد دادگان به همه كاخها و كاخ نشينان جهان شرف و برترى دارد.
· اگر بخواهيد ملت شما جاويد بماند و اسلام را به آن طوري كه خداي تبارك و تعالي ميخواهد، در جامعه ما تحقق پيدا كند مردم را از آن خوي كاخنشيني به پايين بكشيد.
· طبع كاخ نشينى منافات با تربيت صحيح دارد، منافات با اختراع و تصنيف و تأليف و زحمت دارد.
· اگر خداى نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده اند، عمارت درست كرده اند و رفت و آمدهايشان مناسب شأن روحانيت نيست و آن چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان.
فکر نمی کنم نیازی به ذکر موارد بیشتر باشد.
عبرت ها چه بسیار و عبرت آموزان چه اندک!






