تبليغاتX
پرواز تا بی نهایت

پرواز تا بی نهایت

اللهم عجل لولیک الفرج

دهه فجر مبارک

از کتاب های درسی آن سال ها یادم هست امام امیدش به ما دبستانی ها بود ، می گویم : آقا ، حالا بزرگ شده ایم ، از امیدتان راضی هستید ؟


شهید آوینی : امام (ره) به ما آموخت که “انتظار در مبارزه است” و این بزرگ ترین پیام او بود : اللهم عجل لولیک الفرج


شهید آوینی : بشر امروز ، قدر انبیاء را نمی شناسد و تا این جهل باقیست قدر امام (ره) را نیز در نخواهد یافت . . . شادی روح بت شکن بزرگ قرن ، امام روح الله “صلوات”


سالروز آغاز امامت حضرت ولي عصر (عج) و ورود تاريخي حضرت امام خميني (ره) به ميهن مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 14:38  توسط خلبان سیاسی  | 

السلام عليک يا اباعبدالله

فردا صبح عازم کربلا هستم.

حلال کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 15:30  توسط خلبان سیاسی  | 

آيا هاشمي به عشق 50 ساله اش خيانت مي کند؟!

لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ (سوره توبه آيه 48)

منافقين قطعا مي خواهند ايجاد فتنه کنند، آنان مسايل و کارها را وارونه و برعکس مي نمايند تا آنگاه که بر تو حق و درست آن ها آشکار گرديد.

وقتي شخصيتي در عمر سي و چند ساله يک نظام، تنها سياستمداري است که تجربه حضور در راس دو قوه آن هم با راي مردم، بخشي از سابقه و عناوين پرشمارش به حساب مي آيد، شرايط اقتضا مي کند طلب مطالبات مردمي از او و بيان دغدغه هايي پيرامون گفتار و رفتارش مستلزم ظرافت و ملاحظاتي خاص باشد. آقاي هاشمي رفسنجاني، با سابقه ي اجرايي  پيوسته اي که در کمتر سياستمداري در ايران تجربه شده، بعد از رهبري _ که به واسطه مقام عالي ولايت فقيه جنبه اي معنوي _ سياسي دارد و فراتر از فعاليت سياسي ساير خواص است_ شناخته شده ترين چهره سياسي همه سال هاي بعد از انقلاب بوده و هست و از همين روست که همچنان جريانات سياسي و به طور ويژه بسياري از بزرگان اصولگرا و اصلاحطلب سعي در مصادره ايشان در جبهه خود دارند. متاسفانه سير خاص تحولات سياسي اجتماعي دو دهه اخير و نقش و جايگاه آقاي هاشمي در اين تحولات، علامت سوال هايي را نسبت به عملکرد و مواضع ايشان در اذهان مردم و به خصوص جوانان نسل سومي ايجاد کرده است؛ جواناني که امروز با تجربه روزهاي دوم خرداد در نوجواني، دولت انقلابي در آغاز جواني و حوادث عبرت آموز سال 88 و با گذر از دوران فتنه در شناخت عرصه پخته تر از بسياري از جوانان اوايل انقلاب عمل مي کنند. شايد انتقادات بسياري از نسل سومي ها به شخصيت انقلابي و يار ديرينه امام (ره) و رهبري چون آقاي هاشمي هم ريشه در اين تجربه اندوزي داشته باشد. بايد حق را به جواناني داد که با ديدن تصاوير آرشيوي موضع گيري هاي انقلابي آقاي هاشمي عليه امثال بني صدر و قطب زاده و رجوي و ديگران و سخنراني هاي پرشور وي در حمايت از ارکان انقلاب، دلشان براي شنيدن چنين مواضعي از زبان ايشان تنگ شده و در حالي که گهگاه چهره زنده ايشان را مي بينند، برايشان سوال شده که چرا مواضع انقلابي زنده از ايشان نمي شنوند؟! بايد حق جوانان را براي شنيدن همان مواضع اصولي ضداستکباري 30 سال پيش از زبان ايشان به رسميت شناخت. اکنون يکي از سوال هاي مشدد ذهن نگران جوانان نسبت به آقاي هاشمي بعضي تفاوت هاي اساسي بين اظهارات ايشان و بيانات روشن شخص ولي فقيه است؛ تفاوت هايي که به خصوص در حوادث 2 ، 3 ساله اخير و بعد از انتخابات 88 منجر به تشديد مشکلات و بعضا ايجاد هزينه هايي براي نظام و انقلاب شده است. بازخواني مواضع حضرت آقا در قبل و بعد از انتخابات رياست جمهوري سال گذشته و مطالعه برخي اظهارات آقاي هاشمي مبين اين نگرانيست.

کمتر از 3 ماه مانده به 22 خرداد 88، رهبري در اولين اظهار نظر رسمي راجع به انتخابات در ديدار نوروزي با مردم در حرم رضوي در انتقاد از کساني که در گوشه و کنار شروع به خدشه در انتخابات کرده بودند فرمودند:

"انتخابات به فضل الهى و به حول و قوه‌ى الهى انتخابات سالمى است. من مى‌بينم بعضى‌ها در انتخاباتى كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده‌اند به خدشه كردن. اين چه منطقى است؟ اين چه فكرى است؟ اين چه انصافى است؟ اين همه انتخابات در طول اين سى سال انجام گرفته است - در حدود سى انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‌اى رسماً متعهد شده‌اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‌اند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بيخود خدشه ميكنند، مردم را متزلزل ميكنند، ترديد ايجاد ميكنند؟"

رهبري در بخشي ديگر از بيانات نوروزيشان فرمودند:

"اولاً انتخابات در كشور ما يك حركت نمايشى نيست. پايه‌ى نظام ما همين انتخابات است. يكى از پايه‌ها، انتخابات است. مردم‌سالارى دينى با حرف نميشود؛ مردم‌سالارى دينى با شركت مردم، حضور مردم، اراده‌ى مردم، ارتباط فكرى و عقلانى و عاطفى مردم با تحولات كشور صورت ميگيرد؛ اين هم جز با يك انتخابات صحيح و همگانى و مشاركت وسيع مردم ممكن نيست. اين مردم‌سالارى، عامل پايدارى ملت ايران است. اينكه شما توانسته‌ايد در طول اين سى سال از نهيب ابرقدرتها نترسيد، اينكه ابرقدرتها هم غير از نهيب نتوانستند ضربه‌ى اساسى به شما بزنند، اينكه جوانان كشور در ورود به ميدانهاى گوناگون اين شجاعت و اخلاص را نشان ميدهند، ناشى از مردم‌سالارى دينى است؛ اين را بايد خيلى قدر بدانيم. انتخابات سرمايه‌گذارى عظيم ملت ايران است؛ ...ملت ايران سرمايه‌گذارى عظيمى را ميكند، سپرده‌گذارى بزرگى را انجام ميدهد و سود آن را ميبرد. آراء يكايك شما مردم سهمى است از همان سرمايه‌گذارى و سپرده‌گذارى. هر رأيى كه شما در صندوق مى‌اندازيد، مثل اين است كه يك بخشى از پول آن سپرده را داريد تأمين ميكنيد. يك رأى هم اهميت دارد. هرچه انتخابات پرشورتر باشد، عظمت ملت ايران بيشتر در چشم مخالفان و دشمنانش ديده خواهد شد؛ براى ملت ايران حرمت بيشترى خواهند گذاشت؛ دوستان شما هم در دنيا خوشحال ميشوند. عظمت ملت ايران را حضور مردم در انتخابات نشان ميدهد؛ انتخابات اين است... انتخابات با سرنوشت مردم سر و كار دارد؛ بخصوص انتخابات رياست جمهورى كه سپردن قوه‌ى اجرائيه‌ى كشور به دست يك نفر و يك مجموعه است كه كشور را براى مدت چند سال اداره كنند؛ اينقدر انتخابات اهميت دارد. "

اما آيا غير از اين است که آقاي هاشمي نخستين کسي بود که 7 ماه مانده به انتخابات آن هم از تريبون نماز جمعه، چنين خدشه اي را وارد کرد و از لزوم سلامت انتخابات سخن گفت؟! جناب آقاي هاشمي بود که در همايش کذايي سي سال قانون گذاري که به همت آقاي لاريجاني در مجلس شوراي اسلامي برگزار گرديد، با جملاتي عجيب اين بار تلاش کرد انتخابات را تشريفاتي جلوه دهد:

" بعید است مردم ضد انقلاب شوند، اما اگر احساس کنند رأیشان در سرنوشت‌شان بی اثر است و متولیانی پیدا می‌شوند که رأی آن‌ها را هر جور که می‌خواهند، می‌خوانند، آن‌گاه دل‌سرد می‌شوند."

عليرغم تذکرات رهبري و بسياري از هوشمندان، متاسفانه اين ترديد افکني ها همچنان ادامه يافت به طوريکه حتي از سوي هر سه نامزد انتخابات هم به کرات تکرار شد و با هماهنگي آقازاده فراري و ستادهاي انتخاباتي سران ضدانقلاب کميته موهوم صيانت از آرا تشکيل شد تا به القاي شبهه در سلامت انتخابات کمک کند. هشداري که اگر از طرف بعضي عاشقان رهبري اندکي جدي گرفته مي شد بي شک شکوه حماسه 40 ميليوني کمتر دچار خدشه مي شد.

اگر از نامه سرگشاده ي آقاي هاشمي به رهبري در فاصله 2 روز مانده به انتخابات که خود حديث مفصلي مي طلبد بگذريم، روند ترديد افکني خلاف خط مشي رهبري که متاسفانه مورد استقبال جريان هاي ضدانقلابي هم قرار مي گرفت، به رغم هشداها، بازهم ادامه پيدا کرد و دامنه آن به شکلي سوال برانگيز به بعد از انتخابات هم کشيده شده که مي توان از آن به عنوان يکي از پشتوانه هاي تئوريک حوادث بعد از انتخابات ياد کرد. در حالي که رهبري در خطبه هاي انقلابي نمازجمعه ميليوني 29 خرداد صريحا تاکيد کردند که نظام اسلامي اهل خيانت در آراي مردم نيست و سلامت انتخابات را تضمين فرمودند، بازهم اين آقاي هاشمي بود که حدود يک ماه بعد در نماز جمعه اي که حاضرانش با کفش و کلاه، و مرد و زن در جوار هم! حضور داشتند، و اختتاميه اش هم به سبک همه روزهاي خاص آن روزها با به آتش کشيده شدن سطل زباله ها همراه بود، خطبه اي هايي خواند که با سواستفاده گسترده دشمن زمينه بسياري از حوادث بعد از آن را فراهم کرد. رهبري در خطبه هاي نماز جمعه 29 خرداد ضمن تاکيد بر اعتماد مردم به نظام، تذکرشان به دوستان مبني بر عدم تکرار حرف دشمن را ياد آور شدند:

"دشمنان ملت ايران ميدانند كه وقتى اعتماد وجود نداشت، مشاركت ضعيف خواهد شد؛ وقتى مشاركت و حضور در صحنه ضعيف شد، مشروعيت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آنها اين را ميخواهند؛ هدف دشمن اين است. ميخواهند اعتماد را بگيرند تا مشاركت را بگيرند، تا مشروعيت را از جمهورى اسلامى بگيرند. اين، ضررش بمراتب از آتش زدن بانك و سوزاندن اتوبوس بيشتر است. ... اين خط را از پيش از انتخابات هم شروع كردند؛ از دو سه ماه پيش از اين. من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود. ميخواستند زمينه را آماده كنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم و گفتم اين حرفى را كه دشمن ميخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئيد. نظام جمهورى اسلامى مورد اعتماد مردم است. اين اعتماد آسان به دست نيامده، سى سال است كه نظام جمهورى اسلامى با مسئولانش، با عملكردش، با تلاشهاى فراوانش توانسته اين اعتماد را در دل مردم عميق كند. دشمن ميخواهد اين اعتماد را بگيرد، مردم را دچار تزلزل كند."

اما مثل دفعات قبل آقاي هاشمي در خطبه هايي که بي بي سي و بسياري از رسانه هاي ديگر تاريخي ناميدندش گفت:

"مساله مهم ما اینست که آن اعتمادی که مردم را با آن وسعت وارد میدان کرد و امروز یک مقدار مخدوش شده ما این اعتماد را برگردانیم و این هدف مقدس ما باید باشد و این اعتماد باید برگردد و اینکه چگونه برگردانیم را حالا عرض می کنم."

حدود دو هفته بعد، در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد، حضرت آقا اين بار صراحتا چنين اظهاراتي را ناشي از غرض و در بهترين حالت غفلت دانستند:

"اين كسانى كه دم از بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتمادى مردم ميزنند - اگر اين سخن از روى غرض نباشد، از روى غفلت است - كدام اعتماد از اين بالاتر كه مردم مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيند در عرصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى انتخابات وارد ميشوند، به نظامشان، به دولتشان اعتماد ميكنند، رأى خود را به آنها ميسپارند و منتظر ميمانند كه نتيجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اين رأى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرى را از آنها بشنوند؟ اين اعتماد بالاى مردم است."

ايشان بار ديگر با انتقاد از ترديدافکنان و گلايه از همنوايي بعضي با دشمنان، در نمازجمعه ماه رمضان سال گذشته به کساني اشاره فرمودند که از روي دلسوزي براي بازگرداندن اعتماد مردم نسخه پيچي مي کنند:

"بنده عرض كردم نشانه‌‌‌‌‌ى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود. حالا در راديوهاى بيگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تكرار كه بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! اين، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتيم اينى كه هشتاد و پنج درصد مردم مى‌‌‌‌‌آيند رأى ميدهند، چهل ميليون پاى صندوقها مى‌‌‌‌‌آيند، به هر كسى كه رأى ميدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‌‌‌‌‌ى اعتماد مردم به نظام است - كه حقيقت قضيه هم همين است - اينها براى اينكه اين حرف را دروغ از آب در بياورند، مكرر در مكرر تبليغات كردند كه اعتماد مردم از دست رفته؛ چه كار كنيم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه كار كنيم كه اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. "

به هر حال هرچند ماه ها از آن روزهاي غبارآلود و فضاي مبهم و البته هشدارها و انذارهاي رهبري مي گذرد، اما مردم نااميدانه در آرزوي شنيدن مواضعي همسو با رهبري از طرف آقاي هاشمي هستند؛ گرچه اظهارات ماه پيش آقاي هاشمي مبني بر اعتقادش به راهکارهاي بيان شده در آخرين نمازجمعه اش، چنان آب سردي بر مردم بود. باشد که اين آرزو برآورده شود.

ادامه دارد...

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 19:28  توسط خلبان سیاسی  | 

وقتي نظام خون ملت را در 22 بهمن در شيشه مي کند!

شب قبل از راهپيمايي طبق معمول نتونستم درست بخوابم. ساعت از ۳ گذشته بود که به زور خوابم برد و ساعت ۵:۳۰ هم از خواب پريدم! سريع يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم به افتخار اين روز بزرگ و شال و کلاه کردم زدم بيرون، البته بعد از خوندن نماز!

اومدم از پله ها بيام پايين ديدم اوه! چه برفي! مجبور شدم برگردم لباسامو عوض کنم تا حداقل کمتر خيس بشم! يه باروني کلاه دار پوشيدم و به همراه بنري که آماده کرده بودم زدم بيرون. بدو بدو تو برف يه ۵۰۰ متري رفتم تا کبابي سر چهارراه توحيد و استقلال. يه حليمي زدم تو رگ با گوشت اضافه! تا برا خوردن سانديس حسابي جون داشته باشم! بعدشم کلي پياده رفتم باز. کسي سوارم نمي کرد اونوقت صبح! خلاصه با يه مکافاتي و به لطف يه راننده خودمو رسوندم تا مترو. براي سلامتي آقاي قاليباف يه کف مرتب....(خداييش قاليباف رو بايد بذارن مسئول برفروبي و متروي کل کشور!!!)

حدود ساعت ۸ رسيدم متروي انقلاب. حسابي برف آبکي ميومد و همه ملت خيس بودن. پسر داييم سر پارک اوستا غرفه داشتن و ازم خواسته بود يه سي دي از اهنگ ها و کليپ هاي سياسي براش ببرم. در حالي که کاملا موش آبکشيده شده بودم محموله!! رو رسوندم بهش و ادامه مسير رو پي گرفتم. ساعت حدود ۸۳۰ بود و خيابون آزادي هنوز باز!! هيچ کس نبود! با اين حال بنده با اعتماد به نفس! و گام هاي بلند مي رفتم به سمت ميدون آزادي! البته بارندگي قطع شده بود ديگه اما جز نيروهاي امنيتي و بقيه برادران سانديس توزيع کن!! هنوز از مردم خبري نبود!! برخلاف سال قبل خيلي راحت رسيدم آزادي و پس از بررسي اوضاع با عبور از گيت خودم رو به مقابل جايگاه سخنراني رسوندم. ساعت حدود ۹ بود و ميدان همچنان پر از خالي!! استيج يکي از دوربين هاي پرس تي وي! دوست هميشگي من! نزديکم بود. با خبرنگارش (که منو ميشناسه!) سلام و عيلک کردم و ازم خواست برم مصاحبه اون بالا! البته گفت الان خيلي خلوته و صبر کنم يه کم شلوغ شه تا بتونن تصوير برن. ساعت که از ۱۰ گذشت ملت کمکم پيداشون شد و معلوم شد سانديس ها هم بهشون ساخته! همه سرحال و قبراق! البته من ديگه سرما بهم غلبه کرده و بود مثل جوجه خيس! مي لرزيدم!!! حدود ساعت ۱۱ با اومدن دکتر که اونجا ميشد محبوبيتش رو ديد حال و هواي برنامه عوض شد.... ما هم اينقدر بالا و پايين پريديم که گرممون شد! قربون دکتر که همه جوره نعمته!!

 

ديدن تيپ هاي مختلفي که سانديس روشون اثر کرده بود و قربون صدقه دکتر مي کردن خيلي فاز مي داد! از جووناي حزب اللهيه دانشگاه امام حسين عليه السلام گرفته تا پير مردا و جوونايي با ريش هاي عجيب و غريب که با ادبيات خاص خودشون!! از دکتر حمايت مي کردن! بعد از صحبت هاي باحال دکتر و به محض تموم شدنش، ما هم پس از کلنجار با برادران نيروي انتظامي محافظ اونجا، رفتيم جلو دوربين پرس تي وي تا مستقيم بريم رو آنتن!!! اون بالا که رفتم اول يه نگاهي به ميدون کردم ديدم اووواه! چه جمعيتِي! گزارشگر ازم پرسيد چي مي خوام بگم، گفتم مي خوام بگم وعده حضرت امام (ره) درباره نابودي صهيونيسم در حال تحققه و اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شه! گفت اينو نگو خيلي تنده!! گفتم پس مي گم ما انقلابمون رو صادر کرديم اما بدون توپ و تانک و لشگرکشي و قتل و غارت! بلکه يا ديپلماسي عمومي و به صورت معنوي! گفت اينم تبليغاتيه!! خلاصه بعد از کلي چک و چونه زدن راضي شد به حرفم! البته متاسفانه هوا ابر بود و نشد عينکمو هم بزنم!! اه!

خلاصه چند جمله اي زنده گفتيم و اومدين پايين! گويا خيلي خوب شده بود! خانم خبرنگار کلي تشکر کرد!

موقع رفتن، دکتر سوار بر هلي کوپتر از بالاي جمعيت حاضر تو ميدون رد شد و لحظاتي به ياد موندني رو پديد آورد که مطمئنم تا ابد براي از دست دادنش و فيلم نگرفتن ازش حسرتش به دلم خواهد موند. دکتر کنار پنجره نشسته بود و برا مردم دست تکون مي داد و انبوه جمعيتم همه برا دکتر دست و جيغ و هورا و پرچم و ....! هيچ کس نبود که بي حرکت باشه! دکتر دمت گرم...

کاش بعضي ديگه حضراتم اونجا بودن....

تو مسير برگشت دژخيمان خون آشام رژيم در يک حرکت خبيثانه تو نمايندگي ايران خودرو بساط خون گيري راه انداخته بودن و منم از اونجا که سانديس گيرم نيومده بود! ديدم بهترين فرصت براي خوردن سانديسه و رفتم تو. پس از معاينه خونمان را! در شيشه کردند تا درسي باشد براي ديگران! منم خدا خدا مي کردم زودتر تموم شه سانديس رو بدن بياد!!!!

خلاصه بعد از خون دادن سانديسم نوش جان کرديم تا آرزو به دل نمونده باشيم! آخرشم پس از کلي پياده روي مجددا تا انقلاب! و بعدشم کلي ديگه از مترو تا خونه! در حاليکه بيشتر به يه جنازه شبيه بودم رسيدم خونه!

و اين شد که ۲۲ بهمن ۸۹ شد طولاني ترين و کامل ترين راهپيمايي ۲۲ بهمن عمرم...

شب تو تلويزيون ديدم که اوووووووووووووووووه چه جمعيتي!!

و بازم رو سياهي برا زغال موند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:6  توسط خلبان سیاسی  | 

"الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم"...مبارک به صدام می پیوندد؟!

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، در دیدار با گروه‌های مبارز فلسطینی: «شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود».

 

شايد اوباما که با شعار تغيير و خرج حدود 8 دلار براي هر راي بدتيپ ترين رييس جمهور تاريخ آمريکا شده بود، زمانيکه در آغازين ماه هاي سال 2009 ميلادي در حيات خلوت امن آمريکا در منطقه يعني مصر و در جمع منتخبيني از جهان عرب و اسلام، سياست خارجي جديد ايالات متحده را نسبت به مسلمانان و منطقه تشريح مي کرد، هرگز گمان نمي کرد اين پرجمعيت ترين کشور عرب خاورميانه چنين سرنوشت نامبارکي را براي مبارک غربی ها و اربابان صهیونی اش رقم بزند.

بررسي تحولات اخير جهان عرب به خصوص مصر و تونس بدون فلاش بک به وضعيت خاورميانه در دهه اخير و به خصوص تحولات ايران ابتر خواهد ماند. در روزهايي که در آستانه ايام پيروزي انقلاب تاريخ ساز مردم ايران، موج بيداري اسلامي منطقه اي به اين ايام حال و هوايي ديگر بخشيده، مي توان به وضوح مشاهده کرد که چرا جهان غرب و جبهه ضدمقاومت در منطقه همه سرمايه گذاري خود را در انتخابات 88 روي عدم انتخاب نماينده راستين مقاومت و انقلاب اسلامي متمرکز کرده بود؛ از دخالت هاي قبل و بعد رسمي و پشت پرده آمريکا و انگليس و فرانسه و رژيم صيهونيستي گرفته تا ولخرجي هاي ميلياردي اعراب شکم باره عربستان و تونس و امارات و تشکيلات ديگران گردان فلسطين!

شايد اطاله کلام باشد، اما در اين روزها نگاهي به روند اوضاع سياسي نظام در سه دهه اخير و حیات مجدد جهاني شدن آرمان روح خدا خميني کبير (ره) بي مناسبت نخواهد بود.

 بعد از پيروزي هاي بزرگ جبهه اسلام در دفاع مقدس در سال هاي 60 و 61 و بازپس گيري بسياري از مناطق اشغال شده، و نمايش قدرت دفاعي بالاي نظام اسلامي، استکبار به مرکزيت آمريکا و صهيونيزم با برگزاري کنفرانس منحوسي موسوم به تل آويو در سال 62، راه هاي ديگر مقابله با انقلاب اسلامي را در دستور کار خود قرار داد. تغيير جبهه از تقابل مستقيم نظامي به تقابل فرهنگي، سياسي و اقتصادي و به خصوص نفوذ در متنفذين نظام براي ايجاد اختلاف بين مسئولين نظام با حوصله ي هميشگي استعمار کليد خورد. در کنفرانس مذبور به طور خاص مسئله ولايت فقيه و نقش بي چون و چراي اين جايگاه در قدرت روزافزون انقلاب اسلامي مورد بحث قرار گرفت و از اين جا بود که قائم مقام رهبري اولين قرباني دشمن بدل گشت. شخصي که باتوجه به سادگي و تحت تاثير بودن از اطرافيانش مي توانست خيلي زود کام دشمنان کينه توز را شيرين کند. اما هوشياري امام (ره) و ملت اولين توطئه موذيانه استکبار را ناکام گذاشت تا پس از آن دشمن حساب شده تر و با صبر بيشتر نقشه هاي خود را عملياتي کند.

مشغله هاي سازندگي و جو قابل پيش بيني بعد از جنگ و دغدغه هاي اقتصادي دولت ليبرال دموکرات آقاي هاشمي فضايي را به وجود آورد تا دشمن با شيبي ملايم و به صورت خزنده نفوذ در لايه هاي حاکميت را اجرايي کند. در سال هايي که هشدار رهبري پيرامون شبيخون فرهنگي دشمن در کنار انذار ايشان به پرهيز از اشرافي گري و حفظ روحيه انقلابي به جايي نمي رسيد امثال مهاجراني ها و سروش ها و کديورها و سازگاراها و حتي مسعود بهنودها! با ايجاد حلقه ها و محفل هاي متعدد در ساختارهاي سياسي و مراکز تصميم گيري دولت و مجلس نفوذي بي سر و صدا به درون حاکميت پيدا کردند؛ اين رخنه به قدري حرفه اي و حساب شده بود که جدي ترين واکنش ها به خطر بالقوه اين جريانات سال ها بعد و در دوران اصلاحات و بعد از بالفعل شدن بسياري از طرح هاي ضد ديني و ضدانقلابيشان بروز پيدا کرد. جريان مذبور با استفاده از فضاي خفقان و بسته سياسي دولت آقاي هاشمي، دور از چشم ملت و البته گاه رهبري فرزانه انقلاب (آقا در سخنراني اشاره فرمودند که در زمان دولت خاتمي، دولت بدون هماهنگي با ايشان يکي از مقامات بلند پايه آمريکايي را دعوت کرده و با او مذاکره نموده و بعد از رفتن آن خبيث ايشان متوجه شده بودند) برنامه هاي خود را براي زدودن روح انقلاب از کالبد آن و عربستانيزه کردن نظام اسلامي به پيش مي بردند. عقب نشيني گام به گام دولت و مسئولان از آرمان هاي اسلامي امام (ره) و انقلاب و مردم و پروسه هضم در تراژدی جهانی سازی کاپیتالیسم با رندي هرچه بيشتر در بي خبري ملت به خصوص جريان حزب الله پياده مي شد و همچنان در مهمترين اجتماعات حزب الله چون نماز جمعه، دشمن هاشمي دشمن پيغمبر اسلام(ص) خوانده مي شد! (نه دشمن انقلاب و امام (ره)! بلکه دشمن رسول خدا (ص)!!) با سياه بازي و مديريت خاص هاشمي خاتمي پنجمين منتخب ملت به عنوان رييس جمهوري رسيد. با رييس جمهور شدن خاتمي فعاليت جريان مذکور شکلي جدي تر و تندتر به خود گرفت و راديکال شدن تحرکاتشان شيبي بسيار تند گرفت. اينان در اولين حرکت خود ضربه اي جدي به هاشمي زدند (انتخابات مجلس ششم و عاليجناب سرخپوش) و نخستين فتح خود را با عبور از هاشمي انجام دادند که منجر به دلخوري چند ساله وي از افراطيون اين طيف گرديد (هرچند عبرت آموز است همين ها امروز مجددا طرفدار تيفوسي حضرتش شده اند!!). جريان دوم خرداد که از اعتماد 20 ميليوني ملت مست بود (با ناديده گرفتن چرايي اين راي) چنان افسار گسيخته مي تاخت که ميداني را فراهم نمود که بدترين توهين ها به مباني و ارزش هاي ديني و انقلابي و حتي خدا صورت گرفت. جبهه ضدمقاومت در منطقه هم هماهنگ با اين جريان داخلي ام القراي جهان اسلام از هيچ تلاشي براي پيشبرد سياست هاي غرب و صهيونيزم در خاورميانه و نابودي کامل تفکر انقلاب در منطقه فروگذار نمي کرد. کشورهاي منطقه يکي پس از ديگري زير پوتين هاي سربازان هوس باز آمريکايي لگد مال مي شدند و خون جوانان شيعه و سني در افغانستان و پاکستان و عراق و فلسطين و لبنان درهم مي آميخت. روابط خوب جريان اقتدارگراي دوم خرداد با ديکتاتورهاي منطقه اي البته در کنار جسارت و بي حيايي بي مثال آن ها تا آنجا پيش رفت که دولت ايران! طي نامه اي ذليلانه به آمريکا قول مساعد خلع سلاح حزب الله لبنان را داد!! موج نااميدي مردم انقلابي منطقه جو را براي ظهور خاورميانه اي جديد با محوريت رژيم اشغالگر قدس و همراهي همپيمانان ديکتاتورش مهيا کرده بود...

دومينوي شکست آمريکا و جريان غربگرا در منطقه، که خاورميانه را به فرموده امام خامنه اي به نمايشگاه شکست خاورميانه مبدل کرده از انتخابات ژوئن 2005 در ايران رغم خورد. شايد امروز بتوان درک کرد که چرا راديو آمريکا در روزهاي بين دو دور انتخابات به تعريف و تمجيد از رقيب احمدي نژاد مي پرداخت و پيوسته از خطرات مختلف احمدي نژاد براي مردم ايران و منطقه سخن مي گفت. احمدي نژاد کمتر از شش ماه بعد از انتخابش با غبارروبي از شعار حضرت امام (ره) مبني بر لزوم از بين رفتن رژيم صيونستي خيلي زود نشان داد که خطرش براي آمريکا و متحدانش بيش از تصور آن هاست. مديريت انقلابي او تحت حمايت و هدايت حکيمانه و داعيانه حضرت آقا و استفاده اش از تريبون هاي مختلف و ديپلماسي عمومي براي رساندن صداي رساي انقلاب به مردم جهان و به خصوص منطقه، توده هاي مسلمان را که سال هاست از سرکوب و ذلت حکومت هايشان رنج برنده اند اميدوار نمود. در انتخاب هاي پياپي و در شوک و بهت غرب و غرب گرايان مخالف ترين شخصيت ها و جريانات با آمريکا به قدرت رسيدند. به غير از حکومت هاي ديکتاتوري عربي، تمام کشورهاي نيمه دموکرات دچار تحولات اساسي شدند؛ از ترکيه و عراق و لبنان و فلسطين گرفته تا کشورهاي آمريکاي لاتين. به جرات مي توان گفت بعد از انتخابات رياست جمهوري نهم در ايران استثنائا انتخاباتي با پيروزي غربگرايان همراه بود. چند روز پیش شیمون پرز جمله ی جالبی گفت که چکیده رویکرد غرب در برابر ایران و دیکتاتورهای عربی و موید اشارات بالاست: نبود دموکراسی بهتر از حکومت مذهبیست! 

 

اکنون بدون شک بايد حق را به اغتشاش گراني داد که چند ماه در تهران به نمايندگي مستقيم و تام الاختيار! از غرب نتوانستند خشمشان را از پيروزي مجدد تفکر انقلاب پنهان نگه دارند و تلاش گردند با جيغ هاي بنفش خود مرهمي باشند بر آلام اربابان صيهونيستشان. بايد حق را به عده اي داد که با علم به آينده در انتظارشان، تلاش کردند چند صباحي سرنوشتشان را به تاخير بيندازند. بايد به ابوبوزينه بهايي حق داد تا ميليون ها دلار خرج حمايت از رقيب احمدي نژاد کند. بايد به پرز بي کرک و پر و پرز حق داد که حمله وران دلير سبز به سطل زباله هاي تهران! را پياده نظام اين رژيم بداند. بايد به کساني که در روزهايي که رييس جمهور مقتدرانه و عالمانه از صدور آرمان هاي انقلاب و تغيير نظم جهان سخن مي گفت،  در داخل بحث قيمت گوجه فرنگي! و سيب زميني را پيش مي کشيدند! حق داد! امروز بايد به خاتمي حق داد که با دريوزگي به دربار ملک عبدالله و مبارک و بن علي و ساير حاکمان لب گور عرب چند ميلياردي را گدايي کند تا شايد بتواند در به تاخير انداختن سقوط ديکتاتورهاي منطقه آن دلارها را خرج کند! بايد به موسوي حق داد که با ائتلاف با ضدانقلاب و منافقين و همجنس بازان و بهايي ها و رقاصه ها و همه رانده شده هاي از ايران اسلامي تلاش کرد سدي پوشالي در برابر امواج خروشان انقلاب اين ملت بنا کند. اما به کروبي!! نمي توان حق داد که چگونه رييس جمهور را خادم صهيونيست ها خواند!!!!!!

 

قطعا امروز مردم مصر با وجود حسني نامبارک احساس سرافکندگي مي کنند؛ همانطور که اکثر اعراب با غيرت منطقه چنين عقب ماندگي از ساير ملت هاي منطقه در کنار زدن ديکتاتورهاي دست نشانده آمريکا آزارشان ميدهد. ان شالله فروپاشي و سرنگوني مبارک، متحد بي قيد و شرط و ظالم آخرين قطعه اين پازل براي تصوير نابودي رژيم صيهونيستي باشد. ظلمي که مبارک در اين سالها به مردم مظلوم غزه در همراهي با استکبار در محاصره آن ها روا داشت گريبانش را گرفته است. ديدن چهره حکام عرب هم که با کمترين تزلزلي آمريکا پشتشان را خالي مي کند جالب خواهد بود.

ان شالله مبارک هم به صدام خواهد پيوست...

    

بعدا نوشتم: البته راجع به حوادث اخیر گفتنی و ناگفتنی بسیاره. مثلا آینده این حرکات در صورت پیروزی و چگونگی مدیریت غرب در برابر این خروش عربی اسلامی...

وعده ما نمازجمعه زمستانی فردا...

این مطلب در روزنامه وطن امروز شنبه ۲۳ بهمن ماه در صفحه تریبون کار شده است.

در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 0:59  توسط خلبان سیاسی  | 

مطالب قدیمی‌تر