حق با علي مطهري فريماني است! او راست مي گويد!!
آقاي علي فريماني از وقتي که در اثر توجهات اشتباه ما (که ان شالله ديگر تکرار نشود) _ خدا مي داند بنده چند راي براي او جمع کردم!_ وارد مجلس شوراي اسلامي شد، متاسفانه و بنا به دلايلي تمام همت خود را (از نوع مضاعف!) صرف پشيمان کردن راي دهندگان به خودش کرد. موضع گيري هاي جناب برادرزن جناب آقاي دکتر علي لاريجاني، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي، آن چنان قلوب ضدانقلاب را تحت تاثير قرار داده، که همواره پس از هر اتفاق مهم داخلي منتظر اظهارنظرهاي فيلسوفانه ايشان هستند.
اما نکته کليدي و شاکله حرف آقاي مطهري در هر موضوعي، مقصر دانستن رييس جمهور است. چه آن هنگام که او اولين کسي بود که در حمايت از مظلوميت!! حضرت حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و رياست معزز مجمع تشخيص محصلحت نظام، آقاي رييس جمهور را از فتنه گران و همتراز موسوي و کروبي _ و البته نه خاتمي!_ دانست و حوادث بعد از انتخابات را متاثر از سخنان رييس جمهور در مناظرات عنوان کرد، و چه هفته گذشته که اولين کسي بود که باني هوشياري و اعتراض مردم به حسن آقاي مصطفوي را شخص رييس جمهور ناميد! قطعا او علت همه لجن کاري هاي علني اصلاحطلبان و البته عدم ولايت مداري بي چون و چراي بعضي از به ظاهر اصولگرايان باکلاس!! و نيز اعتراضات امت حزب الله به اين افراد را شخص رييس جمهور مي داند. اما به راستي آيا او اشتباه مي کند؟! آيا حق با علي فريماني نيست؟!

به سال هاي قبل از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري برويم. ملتي نااميد (به خصوص انقلابيون و حزب اللهي ها و وفاداران به نظام و امام و رهبري)، وضعيت شکننده سياسي داخلي و خارجي، دعواهاي زرگري و گاهي هم بچه گانه سياسيون در سطوح مختلف و بر زمين ماندن مطالبات ملت و رهبري، وضعيت تاسف بار هسته اي و باج دهي هاي مکرر تيم هسته اي به مديريت افرادي که اکنون يکي از آن ها رسما به آمريکا پناهنده شده!، فضاي دريدگي مطبوعاتي و توهين بي مهاباي آنان به ارزش ها و مقدسات اسلامي و انقلابي، حضور دندان تيز کرده دشمن در تمام مرزهاي آبي و خاکي کشور، و... خاطراتي عذاب آور از فضاي سياسي اجتماعي و نظامي آن زمان است که نخبگان هرگز فراموش نخواهند کرد. وضعيت اسف بار دولت به جايي رسيده بود که رهبري در ديدار دولت خاتمي، آنان را به ترس از قيامت و خواندن نماز و گرفتن روزه و خوف از خدا توصيه مي کردند! و ديدارهاي ايشان با هيئت دولت بيشتر به پند و اندرزهاي اوليه مي گذشت، تا به برشمردن مسائل استراتژيک براي پيشرفت کشور!
تا قبل از ظهور آهنگرزاده اي به نام احمدي نژاد، همه سياسيون کشور عليرغم جنگ هاي زرگري _ که البته براي سرگرم کردن مردم و برگزاري انتخابات ها غيرقابل اجتناب بود_ بدون پيگيري خطاهاي يکديگر و اصلاح جدي آن ها، گذران امور کرده و نتيجه هم آن شد که بود. فريادهاي رهبري به جايي نمي رسيد و مردم هم مظلومانه تر از امروز، گوش شنوايي براي درد دل هايشان نداشتند. فرمان رهبري براي پيگيري مفاسد اقتصادي منحصر به گپ و گفت بي فايده سران قوا مي شد و کوچکترين عدالت خواهي در نطفه خفه مي گرديد. کوچکترين اعتراضي از سوي انقلابيون، مخالفت با اصول تلقي شده و به بدترين شکل سرکوب مي شد و جالب اينکه براي رسيدگي به وضعيت امثال زهرا کاظمي مقيم کانادا همه هيئت دولت بسيج مي شد! اما 400 روستايي مظلوم در اثر انفجار قطار پودر شدند و دم از کسي برنيامد.


به هر حال در چنين شرايطي، يک نفر براي تغيير و اصلاحات واقعي آمد و مردم البته با نااميدي به حرف هاي او اعتماد کرده و او را متمايز از 7 نفر ديگر يافتند. حقيقت هم غير از اين نبود و ديگران هرچند به ظاهر از طيف هاي مختلف، اما هر يک به نوعي وامدار يکديگر و به هم وابسته بودند. رييس جمهور با شعارهاي انقلابي و در صدر آن ها عدالت طلبي اعتماد مردم را جلب کرد و شعارهايي داد که از همان ابتدا مورد توجه و سپاس رهبري قرار گرفت تا جاييکه ايشان فرمودند اگر اقاي احمدي نژاد راي هم نمي آورد همين که شعار عدالت را در جامعه زنده کرد خدمت بزرگي به انقلاب بود (نقل به مضمون). مردم مطالبات متعددي از منتخبشان داشتند _ رقيب او در دور دوم انتخابات را که به ياد داريد!!_ و رييس جمهور هم نشان داد که براي برآوردن مطالبات ولي نعمتان خود از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد کرد. و همين امر عليرغم ثابت ماندن واجدين شرايط راي، منجر به افزايش 7 ميليوني آراي وي شد که اين بار اميدوارانه احمدي نژاد را به عنوان رييس جمهور ايران برگزيدند.

شرايط تغيير کرد. آرمان هاي که امثال علي مطهري در سال هاي سازندگي و اصلاحات از عدم اجراي آن ها گلايه مي کردند، به راهبرد اصلي دولت تبديل شد و مردم مزه تلاش دولتمردان انقلابي و ثمر خستگي ناپذيري مسئولان را پس از سال ها چشيدند . آري، هماني شده بود که چپ و راست از آن هراسان بودند؛ مردم با مقايسه سياسيون چپ و راست با خط امام (ره) و رهبري و نگاه به عملکرد دولت پرتلاش پي به بي رنگي حناي مدعيان خط امام (ره) و ولايت و انقلابي گيري بردند. اين آهنگرزاده نحيف معادلات سياسيون را به گونه اي تغيير داد که همه مجبور شدند براي تداوم در صحنه سياسي کشور با بازي در زمين او، دم از خط امام (ره) و انقلاب زده و خود را احياکننده اين آرمان ها بنامند؛ هرچند که هيچ کدامشان هرگز به اندازه رييس جمهور مورد تاييد ولي فقيه دست پرورده امام (ره) قرار نگرفته اند. بله، اگر احمدي نژادي نمي آمد، يک تنه با اتکا به مردم و جوانان با تحمل همه ناسزاها و تخريب ها و فشارها، آرمان هاي راستين حضرت امام (ره) و ولايت فقيه را به ياد بعضي نمي آورد، غبار فراموشي را از تک تک آرمان هاي امام نمي زدود، از تريبون هاي مختلف عدالت را فرياد نمي زد، از حقوق مردم و مظلومين دفاع نمي کرد، به جاي صحبت هاي روشنفکري بي خاصيت از آرمان هاي انقلابي صحبت نمي کرد، جلوي بريز و بپاش هاي مسئولين را نمي گرفت و سرمايه کشور را خرج آباداني ايران نمي کرد، در مقابل زياده خواهي هاي قدرت طلبان سيري ناپذير کوتاه مي آمد، به نصايح و خواسته هاي رهبري گوش نمي داد و خودش هم به گروه تصميم ساز تحميل گر رهبري مي پيوست، نه دوران مداراي حضرت حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني، رياست محترم مجلس خبرگان و رياست معزز مجمع تشخيص محصلحت نظام به سر مي آمد (او يکسال مانده به انتخابات در مشهد گفت که دوران مداراي ما با دولت تمام شد! که اتفاقا چه نيکو گفت!)، نه مدعيان اصلاح طلبي نقاب نفاق دو دهه اي خود را کنار مي زدند و نه عده اي شيک پوش و سخنور حامي ولايت! براي زمين زدن دولتش کمر به همت مضاعف و کار مضاعف نمي بستند. بله! باني حوادث پس از انتخابات احمدي نژاد هست. اگر او نبود مردم تا ابد مخالفت با هاشمي را مخالفت با پيغمبر(ص) لحاظ مي کردند، بستگان امام (ره) را (هرچند خلاف جهت ايشان رفتار مي کردند) هميشه بوي خميني (ره) خطاب مي کردند، اسير ظاهرسازي فريب دهندگان مي شدند و ميزان را حال افراد قلمداد نمي کردند!

او با عملکردش، و با بروز انقلابي واقعي در ديد مردم عاشق امام (ره) و انقلاب و نماياندن کم کاري ها و سستي ها و بي لياقتي هاي شاه سلطان حسين هاي مدرن، عرصه را بر ناکثين و قاسطين و مارقين تنگ کرده است. اينان ديگر راهي جز آشوب و اغتشاش و فحاشي و وحشي گري ندارند.
چپ و راست بدانند ما مي دانيم احمدي نژاد "جرمش اين بود که اسرار هويدا مي کرد..."
